مشاجرات شد ؛ من و طباطبايى بر عليه و شيبانى برله وثوق الدوله ، سعد الملك و معدل ميانهروى . بعد وقت رفتن به منزل مصيب خان گذشته بود ، من هم ميل نداشتم بروم ، تنها بلند شده بيرون آمدم .
در بين راه شيخ حسن خان را ديده ، مذاكره نمود كه فردا خانه جوكار عصر خبر كردند برويم كه تهيه جواب براى جمعيت پسفردا در خانه تنكابنى را تهيه نماييم . بعد به خانه ضياء السلطان رفته ، تنها بود ، قدرى صحبت متفرقه و دلتنگى از اوضاع حاضره و اينكه صدرايى و تدين چه شد كه اينهمه شقاوتكارىها نمودند . تا ساعت يك از شب آنجا بوده ، بعد بيرون آمده ، به مغازه خلخالى رفته ، نسيم و شريف و مجله و بعد افجهاى هم ، به قدر ساعتى نشسته صحبت نموديم . بعد بلند شده از راه خيابان به منزل دكتر سعادت رفتم و به ايشان گفتم كه برود سيف الاطباء را ببيند كه توصيه به او نمودهام كه مأموريت حفظ الصحگى به او بدهد . بعد بيرون آمده ، به منزل آمده ، شام نان و پنير و مغز گردو و ترشى فلفل فرنگى و قليه كدو با بتول و احمد و ننه اسماعيل خورده ، خوابيديم .
بىاحترامى به بلورى
يكشنبه بيست و يكم جمادى الاول . - صبح بعد از خواب آقا ميرزا جعفر تنكابنى را كه به آقا شيخ محمد على سپرده بودم كه روانهاش نمايد آمده ، پيغام به سپهسالار دادم كه مكرم الملك در تبريز آقاى بلورى را گرفته بود و بالنسبه به او بىاحترامى شده ، خوب است به مكرم الملك ديگر اطمينان نداشته باشيد و او را منفصل يا آنكه به او تشدّد و تغيّرى بشود . پاكتى هم كه ضرغام السلطان ميرزا رضا خان سلمانى به من نوشته بود به آقا ميرزا جعفر دادم كه به سپهسالار نشان بدهد . بعد استاد على حسن چينهكش آمد و قرار چينه شولى كه سه چارك عرض داشته باشد به ارتفاع سه ذرع [ و ] نيم از قرار ذرعى دو هزار و پنج شاهى مذاكره شد . من هم بدون اينكه از گفته او كسر نمايم قبول و قرار شد صبح جمعه آتيه بيايد تا موقع شروع به او گفته شود .
بعد او هم رفته ، ننه اسماعيل هم به حمام ، بتول هم مشغول پختن آبگوشت .
آقا شيخ رضا دهخوارقانى آمدند ، مشغول صحبت بوديم ، معمار بلديه آمد ،