ماش خورده ، چون حال نداشتم خوابيدم . بچهها هم بعد خوابيدند .
[ امور روزانه ]
شنبه سيزدهم جمادى الاول . - بعد از چايى آقاى عين الممالك تشريف آورده ، معلوم شد به واسطه وفات حضرت صديقه ، دواير دولتى تعطيل شده .
مشغول صحبت بوديم ، آقاى مرآت الممالك هم تشريف آوردند . تا قريب ظهر مشغول ور زدن به اصطلاح بوديم ؛ منجمله اصلاح نشدن امر ملكهاى همدم السلطنه خواهر مستوفى را اظهار داشت كه مشكل صورت بگيرد . بعد ايشان رفته ، ناهار آش ساده با كدو ، چون سينهدرد داشتم با بچهها خورده ، چايى مىخوردم ، شاهزاده معتمد الدوله تشريف آوردند . قدرى صحبت ، يك جفت گالش امريكايى كه چهار سال قبل خريده و نپوشيده بودم به ايشان دادم . بعد اظهار داشتند برويم خانهء ما قدرى صحبت [ كنيم ] و امشب هفته ايران السلطنه است . مشير اكرم هم ناخوش است . بعد سوار درشكه شده ، احمد هم قدرى آش و نان براى اسماعيل به مريضخانه مىبرد ، سوارش تا دم خانه سردار فيروز نموديم و به قدر نيم ساعتى در اينجا و نيم ساعتى در خانه عين الممالك با معتمد الدوله بازديد نموده ، چايى خورديم . بعد سوار درشكه شده ، من به خانه مشير اكرم رفته كه احوالپرسى نمايم شاهزاده عصمت السلطنه به خانه فرمانفرما رفته بود . دكتر سيد محمد خان به عيادت و معالجه آمده ، من هم بعد از عيادت بلند شده به خانه آقاى سالار همايون ملايرى كه خيلى لازم بود ديدنش نمايم رفته ، نه ايشان و نه آقاى ابو الحسن خان ، نبودند . از آنجا به خانه حاج ميرزا يعقوب به عنوان ديدن رفته ، ايشان هم نبودند .
بعد مقارن مغرب مراجعت به خانه معتمد الدوله نموده ، سالار فيروز و آقاى دكتر سيد محمد خان هم تشريف و مشغول صحبت و مذاكره اخلاق اهالى استرآباد بودند . روضهخوانها آمده ، مدعوين هم كه عبارت از چهل پنجاه نفر مرد و بچه و چهل پنجاه نفر زن و بچه از فقرا در دو تالار بودند . بعد از روضه ، آقاى دكتر رفته ، فقرا را شام دادند كه بيچارهها زودتر بروند . آقاى مؤتمن الملك تشريف آورده ، قدرى با ايشان هم صحبتهاى متفرقه قدما شده ، تشريف بردند .
بعد شام خورديم . ساعت سه و نيم سوار درشكه شده ، شبل الدوله در ميدان توپخانه سالار فيروز درب خانه خودش ، من هم درب خانه خودم پياده شديم .
بچهها شام قليه كدو خورده بودند . بعد خوابيديم .