صبح زود هم آقا ميرزا صادق خان بروجردى آمد و عذر رفتن مرا امروز خواست و تقاضاى تبديل به فردا را نمود كه ناهار بروم ؛ من هم قبول نمودم .
ناهار هم با سيد احمد و ننه اسماعيل و بتول اشكنه كلم و نان تازه خورده ، بعد از ناهار هم چايى . بعد سه به غروب بيرون آمده . قرب در حمام حاج عبد الصمد منزل آقا شيخ محمد ابراهيم قزوينى رفته ، نبود . از آنجا منزل طباطبايى همدانى رفته . نشسته مشغول صحبت شديم و از وضع حوزه منتصر الدوله و وثوق السلطان صحبت مىنمود كه از فرط شهوت و ارتباط با وثوق الدوله ماها را مىخواهند آلت دست قرار داده .
انتخابات همدان و كرمانشاه
بعد آقاى تنكابنى تشريف آوردند و ناهار را در منزل نظام السلطان بودند . بعد آقاى همدانى در خصوص انتخاب همدان كه از طهران دستور داده شده بود كه وثوق الدوله و سالار لشكر انتخاب شوند ، خود اهالى هم متقدمين در خيال امير نظام و حاج محمد نراقى و بعضى هم در خيال بهاء الملك و خود آقاى طباطبايى و وثوق الدوله را گفت كه جديدا نوشته كه خودش را ننويسند و ملك الشعراء نوشته شود . معلوم مىشود كه خودش در كرمانشاه انتخاب شده ، صحبت مىنمودند و استمدادى از آقاى تنكابنى و بنده خواستند كه اگر صلاح بدانيم از بهاء الملك و ايشان مساعدتى نزد رفقاى همدان بنماييم كه اين دو بلكه منتخب شوند . بعد قرار شد طباطبايى سه به غروب فردا را برود خدمت آقاى تنكابنى كه از آنجا باهم بروند خانه بهاء الملك . به بنده هم گفتند ، من عرض كردم سابقه با ايشان ندارم .
بعد آقاى تنكابنى يك به غروب بلند شده ، ايشان به خانه شيخ حسن خان ، بنده به بازار آمده از دكان ميرزا باباى تاجر كاشى . منزل آقا ميرزا باقر خان مستوفى كمره را خواسته . گفتند خانه غضنفر خان برادر امير اعلم كه به ماليه كمره و آن حدود منصوب شده [ رفته ] . بعد به حجره آقا ميرزا على آقا يزدى رفته ، ديدمش و سفارش صبح جمعه را به او نمودم . بعد آقا خليل را هم ديده ، به او هم گفتم . بعد مقارن غروب به حجره خلخالى رفته دكتر سيد محمد خان و خلخالى آنجا بودند .