دعوتش مىكنند تشريف مىبرد ، بايد ميرزا مقام خودش را حفظ نمايد . بعد قرار شد عصر جمعه منزل كوهى برويم .
انتقادات عز الممالك از تركها
مقارن غروب من و خلخالى و دكتر منزل حاج عز الممالك به ديدن رفته ؛ حاج محتشم السلطنه ، ممتاز الدوله و حكيم الملك بيرون مىآمدند ، قدرى در حياط صحبت نموديم ، بعد بالا رفته ، ظهير و حاج آقاى شيرازى ، بعد منتصر السلطان و مشير اعظم آمده ، حاج عز الممالك خيلى تنقيد از حكومت تركها و نيات سوء آنها به ايرانىها و ايران را بيان نمود . ساعت دو ربعكم بيرون آمده ، من و خلخالى سوار واگون ، ميدان توپخانه من با واگون دروازه قزوين سواره به خانه آمدم . شام كلمپلو با ماش و قيسى و گوشت با احمدين و بتول و ننه اسماعيل خورده ، آقا ميرزا على تاجر همدانى هم عصر آمده بود ، من نبودم ، ملاقات مرا خواسته بود بروم درب حجرهاش بعد دواى زخم و گلوى خود را ماليده ، خوابيديم .
[ امور روزانه ]
سهشنبه 25 ربيع الثانى . - صبح بعد از چايى احمد آقا و بتول به مدرسه رفته ، هوا صاف و آفتاب بود ، من هم تجديد مرهم سر و گلو نموده ، سيد احمد هم ناهار اسماعيل را كلمپلو با ماش برداشته به مريضخانه برده ، من هم بيرون آمده به خانه آقا نور عراقى رفته ، حاج ميرزا محمد على خان مجتهد عراقى ، آقا سيد فاضل كاشانى ، حاج سيد احمد مجتهد عراقى و جمعى آنجا بودند .
عقل و فهم مدرس
بعد از ديدن و مقدارى صحبت از آنجا بلند شده به منزل حاج فطن الملك رفته .
مسهل خورده بود ، قدرى صحبت مهمانى جمعه خانه حاج محمد باقر كاشى را كه دعوت كرده بود و فطن بعد از ناهار رفته و همچنين روز يكشنبه منزل آقا شيخ جلال و بعضى مطالب ديگر مذاكره شد ؛ مقدارى از عقل و فهميدگى مدرس و ثبات او در تمجيد از مهاجرت و مهاجرين و بىعقلى بعضى از رفقا هم بيان نمود . تا توپ ظهر انداخته شد به عجله بلند شده بيرون آمدم . در بين راه پهلوى را ديدم ، قرار شد فردا شب پنجشنبه بروم آنجا قدرى صحبت نماييم و شب هم همانجا بمانم .