من تعقيب تروريستها را كردهام و گمان نكن در خصوص استوار كوتاهى كردهام و يك دوسيه مىدهد كه بخواند ، پهلوى دوسيه را نگاه مىكند ، دوسيهء تعقيب كميته مجازات بود و يك راپرتى هم داشت كه خصوص مستوفى الممالك را نوشته بود كه همدست و شريك با كميته مجازات بود .
پهلوى مىگويد اين دوسيه چه مربوط با قتل استوار دارد ؟ بعد غروب مىشود ، ويستادهل مىگويد شب را كه نمىمانيد پس جمعه را بياييد تا بقيه توضيحات را من بدهم تا رفع سوءظن شما بشود . روز جمعه گذشته رفتم ، توضيحاتش مرا قانع نكرده ، گفت بايد بنويسى كه سوءظن من از ويستادهل به واسطه توضيحات رفع شد . در ضمن مذاكره و توضيحات اظهار داشت كه هاوارد « 1 » و سيد ضياء و نصرت الدوله و ضياء السلطان اصرار به اخراج استوار از نظميه داشتند ، بالاخره من قبول دادن كاغذ را نكردم و بيرون آمدم . بعد مىرود نزد موليتر ، موليتر هم مرا مىخواهد كه چون ويستادهل لجوج است مبادا بىانصافانه كارى بكند ، شما كاغذ را بنويسيد . من گفتم به محبس مىروم و اين كاغذ را نمىنويسم . بعد تفصيل را رفتم به محاسب الممالك گفتم ، خيلى تعجب نمود ، گفت ابدا كاغذ را نده . بعد منزل پهلوى شام خورده . چلو و فسنجان و دسر انجير . ساعت چهار از شب به خانه آمده ، ننه اسماعيل بدون اطلاع من رفته بود خانه زن آقا سيد جليل مهمانى و بتول و احمد آقا و سيد احمد در خانه شام خورده ، خوابيده بودند .
[ امور روزانه ]
پنجشنبه 27 ربيع الثانى . - صبح بعد از چايى ، سيد احمد كمرهاى اظهار نمود كه مىخواهم بروم شهريار مادرم را ديده ، برگردم ؛ مطالبه لباسى نمود ، احمد فقط يك كت زيادى داشت به او داد و رفت . بعد احمد هم رفت به مدرسه كه در راه علىزاده را هم اطلاع دهد كه فردا صبح بيايند منزل . بعد بتول خانه ماند ، من بيرون آمده ، خانه عين الممالك تلفنى به مصدق السلطنه زده كه به قدر نيم ساعتى بروم آنجا . جواب داد ناهار را بيائيد و بمانيد . گفتم نمىتوانم . گفت عصر منتظرم . گفتم خانه ، مانعى از آمدن دارم . گفت اول مغرب خودم مىآيم ، قبول نموده بعد بيرون آمده ، پياده بهسمت خانه آقا ميرزا صادق خان بروجردى . خانه
هامش
( 1 ) . در اصل : هوارت .