حضور وزرا كه ميل نداشتند به شاه عرضه شود . مشاور براى شاه خوانده بود ، شاه برآشفته به نصرت الدوله مىگويد خوب افكارى داريد . البته اين مراسله [ را ] پس بفرستيد و بگوئيد كه بنويسد تسليم والى و حاكم فارس خواهد شد .
سرمقالههاى انگليسپسند ملك الشعرا
بعد قدرى از ملك كه اين سرمقالهها كه تمام مىرساند كه ايرانى لايق و قابل نيست و مسائل اينكه انگليس استقلال ايران را ضامن شده و اينكه در موقع صلح هرملت مطابق افكار آزاد خودش طرفدار هرحكومتى بشود آزاد است مثل بين النهرين . و در طهران كاركنان قسمى از احساسات را خفه و حساسان را تبعيد و تهديد و اعدام و عموم را نظامى و زبان و دهان كسانى كه ايران را تحت الحمايه بنمايد باز و آزاد و گشاده نمودهاند . بعد گفت نمىتوانيم كارى بكنيم و آزاد و راحت هم نمىتوانيم باشيم ، خوب است دست و پايى بنماييم حوزهها را داير بنماييم . بعد قرار شد فرداى جمعه صبح آقا ميرزا طاهر تنكابنى را خبر نمايد من هم بروم ببينم چهكار بايد كرد .
بعد بيرون آمده پنج تومان بابت بقيه چادر بتول به پدر آقا خليل دادم كه به آقا خليل بدهد . بعد حجره خلخالى رفته قدرى صحبت و روز دوشنبه را سردار مقتدر سنجابى به منزلش مهمان بود ، عقب من گشته بود پيدا نكرده بود . تشيع جنازه ديده شد ، معلوم شد آقا شيخ على رشتى مجدر فوت شده . آقا قاسم مدير را ديده ، گفت آقا شيخ محمد حسين استرآبادى تشريف آورده و متصل به مسجد همتآباد منزل كردهاند . خيلى مسرور از ورود ايشان شدم . بعد حجره محلاتى رفته كفش بتول را عوض نمودم . مراجعت نموده ، جعفر قلى خان مستعفى از نظميه . . . « 1 » بعد به دكان آقا ميرزا عباسقلى خان آمده ، خيك روغن را به حمال به يك قران داده ، گوشت هم گرفته به خانه آمدم . ناهار آش رب انار با بتول و ننه اسماعيل خورده ، مشغول تحرير شده چايى خورديم . دو و نيم به غروب حاج سيد نصر الله تاجر و ميرزا عباسقلى معروف به شپش آمده مشغول صحبت مهملات آنها كه فقط حكايت از عصبيت ارتجاع اخلاقى آنها بود به ميان بود .
هامش
( 1 ) . چند كلمه ناخوانا .