تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى ) — صفحة 745

مساهمون:

ص٧٤٥
تو مساعد شود ، سيصد تومان گرفته بود . بعد كه ملاقات داده بود ، شش هزار تومان ميرزا زين العابدين خان از او گرفته بود . تا ظهر با فطن صحبت كرده ، بعد بلند شده به خانه آمدم ، ناهار آبگوشت ، حليم گندم و كلم خورده بلند شدم به خانه مرآت الممالك رفته ، گفت رفتن وزير دربار به فرنگ موقوف شد ، چون به عنوان تعرض مىرفت و سنگرى در مقابل وثوق الدوله بود . مستوفى هم صلاح در رفتن او نداشت . چون از خارج و خيلى محرمانه معلوم شد كه وثوق الدوله ميل به نمايندگى مشاور الممالك نداشت فقط ناچار ميل به شاه شد . چون نصرت الدوله و وثوق الدوله مأيوس از اين مأموريت براى خودشان شدند و با مشاور هم بد بودند ، گويا ترور [ يست ] براى آن‌ها كه مشاور و ميرزا حسين خان باشد در راه و به قفقازيه فرستاده‌اند كه آن‌ها را تلف نمايند . ميرزا حسين خان با سفير امريك خود را ملحق [ كرد ] و رفت . به موثق الدوله رسانديم كه صلاح نيست برويد ، خاصه با مشاور ، و مشاور را هم ديدم و گفتم خودت را در راه حفظ نما . بعد اظهار داشت كه مصدق در قضيه واقعه چند روز پيش آمده بود خدمت آقا و مىگفت چه دمكراسى ؟ من مىخواهم استعفا بدهم . آقا خنديده و تعجب مىكرد . بعد دو و نيم به غروب بلند شده به خانه آمدم . مفتش تأمينات از كميسرى آمده به كاروانسرا رفته ، چون ديد اشخاص بىسروپا را در كاروانسرا جا داده‌اند گفت مستأجر را بايد جلب نمود . بعد مشهدى حمزه را با يك نفر گروسى لخت كه در بالاخانه منزل داشت به آژان سپرد كه آن‌ها را به كميسرى ببرد . بعد آژان آن‌ها را بنا شد ببرد و خود مفتش رفت . نيم به غروب من هم بيرون رفته منزل طباطبايى همدانى رفتم ، نبود . به خانه مشهدى كاظم امنيه رفته قدرى با خودش صحبت ، واقعا آدم خوش‌اخلاق خوش‌بيانى است . تا ساعت يك و نيم از شب آن‌جا مانده قدرى انار و چايى هم خورده ، بلند شده توى گل به زحمت به خانه آمده ، گفتند مشهدى عبد الله فخار به جهت درست كردن اجاق نان‌ساجىپز آمده بود . امروز هم شنيده شد كه زن آقا مير سيد محمد طباطبايى ، مادر ميرزا محمد صادق فوت شده . شب هم نان و آبگوشت داشته با بچه‌ها خورده و خوابيديم .