انتظام الملك برادر عميد السلطنه باشد و وزير دربار موثق الدوله هم به جهت معالجه چشم به اروپا برود . اول مغرب مرآت الممالك آمد قدرى صحبت . بعد او رفته اعظام السلطان آمد . او هم بعد از مقدارى صحبت رفته ، پسر نير السلطان آمده اظهار داشت كه پدرم نوشته مدرسه را تعطيل نمايم . از شما مشورت مىكنم . گفتم چقدر ضرر دارد ؟ گفت سالى قريب هزار تومان . گفتم من از وضع مدرسه خبرى ندارم ، با سايرين مشورت بكن ، من هم فكرى مىكنم . بعد او هم رفته ، شام چلو با خورشت كلم خورده ، باران هم منقطع نشده ، باز به ملايمت مىآمد . بعد خوابيديم .
مشايعت مشاور الممالك
سهشنبه سيزدهم ربيع الاول . - صبح بعد از چايى باز هوا بارشى داشت . چايى خورده بيرون آمدم . درشكهها و كالسكهها به مشايعت مشاور الممالك درب درش آمده بود . قدرى گذشتم ، اتومبيلى كه جليل الملك سوار بود رسيد ، تعارفى نموديم ، معلوم شد كه براى مشاور آورده بودند . بعد به كميسارياى سنگلج رفته تظلم از دزدزدگى شب گذشته نمودم ، تفصيل را نوشته امضا نمودم .
شيادى نجمآبادى
بعد اوراق سجل احوال را ملاحظه نمودم . مفتش هم براى دزدزدگى دو به غروب قرار داد بيايد بعد بيرون آمده به خانه فطن الملك برحسب وعده رفته ، نيم ساعت بعدش از كميساريا آمد كه براى سجل احوال رفته بود . بعد صحبت با وثوق الدوله و ملاقات با نصرت الدوله و غيره را نمود و اظهار داشت كه ميرزا كريم خان برادر سردار محيى از فرونت به طهران وارد شده ، آقا شيخ رضاى دهخوارقانى و آقا شيخ محمد حسين خوانسارى هم به رشت وارد شدهاند . بعد صحبتى از شيادى ميرزا محسن خان نجمآبادى نقل كرد كه چهارصد تومان و دو خروار گندم از ميرزا قاسم خان شيرازى در موقع حملات جرايد در باب خيانت او به اسم اينكه به خانواده مساوات و خلخالى بدهد گرفته ، او هم براى اينكه دمكراتها با او خوب شوند به آن طمع داده بود . بعد هم نجمآبادى به اسم اينكه تو را يك مجلس با ميرزا زين العابدين خان ملاقات مىدهم ، شايد با