پاى قاپق رفته مشهدى مرتضى علاف را به جهت پياز و شيره ديده ، وعده فردا را كه بفرستد نمود . از آنجا بهسمت باغ ايلچى ، آقاى نجم را ديده ، وعده روز دوشنبه كه ميرزا سيد احمد خان هم مىآيد منزل ما و قرار شد كه شما هم قبل از ظهر بيائيد . بعد به خانه آقا احمد آقا شالچى رفته ، قدرى صحبت .
روح كاشانى با صدرايى است
از آنجا به دكان آقا ميرزا ماشاء الله دوختهفروش كه سفارش بار نمك از ميدان براى من گرفته بفرستد ، نبود . از آنجا به دكان آقا ميرزا على آقاى يزدى ، يك كيسه حنا چهار هزار و سه عباسى خريده قرار شد فردا قبل از ظهر بروم قدرى صحبت نمائيم . بعد دكان آقا محمد چايى فروش احوالى پرسيدم . از آنجا مدير الصنايع را هم احوالى ، به حجره انتيكهچى ، نبود . از آنجا دكان آقا ميرزا عباسقلى خان ، مشغول صحبت بودم ، ضياء حضور هم رسيد . گفت صدرايى دو هفته قبل مدير استرآبادى را گفت كه ما حوزه خود را منحل نموديم ، و ليكن افراد او را گفتيم كه به حوزه كاشانى بروند و او با ما است مطمئن باشيد كه با آن دسته نيست . خيلى هم از حوزه منتصر الدوله كه ما فهميديم با وثوق الدوله يكى است و مىخواهيم نرويم [ صحبت كرد ] . بعد عين الممالك رسيد . صحبتكنان اول غروب به منزلش رفتيم . تا ساعت دو از شب صحبت .
تعريف شاه از من نزد عضد السلطان
بعد بلند شده به خانه مىآمدم . عضد السلطان از عقب من صدا زنان خود را به من رسانيد . گفت پريروز به حضور شاه مشرف شدم صحبت شما پيشآمد ، شاه گفت . . . « 1 » كمرهاى پيدا كردم ، سابق خوبى او را شنيده بودم اما بعد از آمدن او به فرحآباد ، يك بر صد شده و رفقاى او همه شاهخواه هستند . حالا خوب است عرايض تشكر و انتظار خودتان را به شاه عرضه داريد . وثوق الدوله هم به شعاع السلطنه پيغام داده بود كه عضد السلطان با من مخالفت و بر ضد من قيام مىكند به او بگوئيد اگر دست نكشد او را تبعيد مىكنم . شعاع السلطنه هم جواب سخت
هامش
( 1 ) . نيم سطر ناخوانا .