اسباب شورش را فراهم آوردى ، نتيجه نداد . وثوق الدوله هم مىآيد بيرون و استعفاى خود را مىدهد و مشاور الممالك را هم چون سه چهار روز قبل به مسجد آمده بود ، دو روز قبل براى پرتاب كردن او رئيس هيئت اعزاميه مىنمايد و ناصر الملك هم گويا جواب مبهمى مىدهد . بعد احمد در مسجد گفت كه عمهام اينجا است و به من تكليف رفتن به خانهاش را مىكند . گفتم اگر ميل دارى برو . بعد با معاون السلطنه و چند نفر ديگر بهسمت خانه آمده . ساعت چهار شام آبگوشت سركشيده با قدرى نان بعد خوابيدم .
جهت استعفاى وثوق الدوله
جمعه 24 صفر . - صبح با حالت كسالت بلند شده ، گل بنفشه دم نموده خوردم .
بعد چايى . بعد بيرون آمده ، منزل نير السلطان رفته قدرى صحبت نموديم و از وضع اينكه وثوق الدوله پريروز نزد شاه رفته بود و اظهار داشته بود كه دويست و پنجاه نفر را بايد اختيارات تامه بدهى كه آنها را تبعيد نمايم . شاه گفته بود ، آنها چه اشخاص هستند . گفته بود از اراذل . گفته بود از اراذل كه اهميتى ندارد ، اختيارات تامه مىخواهى . عرض كرده بود براى اينكه شلوغكارى و بعضى نيات فاسده دارند و بر عليه شما تحريكات مىكنند . شاه هم چون از خارج تحقيقات كرده بود كه حرفهاى وثوق الدوله در خصوص دمكراتهاى مسجد كه خيال جمهوريت و بلشويكى را دارند بىمأخذ است و تفتين است ، به او گفته بود با اين وضع احتمال اغتشاش ، تو اين اشخاص را خيال تبعيد دارى ؟ لابد مىخواهى يك اسباب هيجانى فراهم بياورى ؟ من ابدا اذن نمىدهم .
وثوق الدوله مرخص شده بود و رفت . بعد شاه گفته بود اين پهلوان آمده بود اختيارات تامه بگيرد .
بعضى هم گفتند كه وثوق الدوله چند چيز ديگر هم از شاه خواسته بود ؛ يكى آنكه چند شهر اروميه ، سلماس و غيره را به ارمنستان ملحق و مملكت مستقل ارامنه برحسب ميل انگليس بنمايد . و قزاقخانه را مستقل نمايد . با نير السلطان از اين صحبتها نموده ، چايى خورديم ، بعد بيرون آمده سوار كالسكه شده ، او به خانهء نير الملك ، من هم سوار واگون به خانهء بينش رفته ، تنكابنى ، عين الممالك ، متين الدوله ، مصدق السلطنه ، مرآت الممالك و من تا ظهر آنجا بوده ، صحبت