براى مذاكرات بايد بيائيد . بعد بعضى از رفقا را ديده ، احوالپرسى نمودم ، رو به خانه آمده ، ناهار آش گوجهفرنگى خورده .
بىثباتى خلخالى
من يك آبكش كوچك گوجهفرنگى برداشته به خانهء مرآت رفته ، چون خودش بود من هم تو رفته به قدر ساعتى مانده ، از خلخالى و تزلزل او كه بيچاره نمىتواند خود را ثابت نگاه دارد و ناچار خود را ضايع مىكند و وقت اينكه مبادا آقا ميرزا طاهر را بهواسطهء سادگى به هرجا مكررا بكشاند و اينكه به هرقدر زحمت ، آقا ميرزا طاهر را بايد حفظ از مكايد غير نمود و اينكه موثق الدوله را عيادت كرده بود و او با كابينه چندان علاقه نداشت و اينكه كميسيون امريك چهار روز قبل وارد شدهاند ، چهار كرور پول نقد و سى اتومبيل دواهاى فرنگى به جهت فقراى ايران آوردهاند و بايد آنها را ديد كه به چنگال خصم ، افكار آنها نيفتد .
نظر مصدق ، حكيم الملك و حسين علا دربارهء رئيس الوزراى آينده
تا ساعت يك و نيم به غروب آنجا بوده ، بعد بلند شده بيرون آمديم . او بهسمت در خانه ، من بازار آمده ، از آنجا به دكان ميرزا عباسقلى خان ، قدرى نشسته ، بعد با اكبر آقا صحبتكنان تا درب شمس العماره . عين الممالك رسيد . قدرى صحبت .
مراجعت نمود . معاون السلطنه رسيد . بعد مغرب به خانه آقا شيخ محمد على قزوينى رفته ، آقا مير موسى خان و معتمد الممالك هم آمده ، چهار نفرى چايى خورده ، گفتند ما مصدق و حكيم را باهم جمع و ميرزا حسين خان شميران بود ، دو روز است آمده ، او را هم منفردا ديده ، قرار شد كه باهم كار كنند و نظرشان با عين الدوله است نه با مشير الدوله . بعد قرار شد كه به زودى آنها را جمع و تا هفتم خودشان را معين و قول بدهند كه به مجرد اينكه يكى از آنها را وثوق الدوله تطميع نمود ، بىاختيار خود را از دست ندهد . بعد ساعت دو و نيم از شب بلند شده گوشت دو سير نيم به سههزار خريده خانه آمده ، احمد و بتول و زينت و ننه اسماعيل با دختر كلفت شام خورده بودند . من هم شام نان تازه با آش خورده ، كاغذى از وزارت ماليه آورده بودند كه معاون همايون را برحسب فرمايش شما به امين ماليه بروجرد حكم كرديم كه رسيدگى به دوسيه او بشود .