تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى ) — صفحة 678

مساهمون:

ص٦٧٨
معاون السلطنه بوديم اين اظهار شد ، من گفتم اين اقدام و جلوگيرى از آن‌ها اقدام طبيعى فردى يا افرادى است ، رأى جمعيتى نيست . مثل اين است كه بدنى از شدت سودا بخارد ، دست بخاراند ، اصلاح اساسى و علاجى مرض نيست ، ناچارى و طبيعى است . اما من خود نمىروم و جلوگيرى هم از روندگان نمىكنم . اما اشخاصى كه مىروند خيلى بايد در كمال صحت و بيان درست ، عمليات فرقه ويران‌كن آن‌ها را بفهماند . بعد عين الممالك گفت كه يك كميسيون بودجه وزارت ماليه كه خلخالى هم جزو شده و مشار الملك مرا خواسته تأكيد مىكرد كه اطمينان من به شما است . من هم كه فرصت ندارم . بعد عين الممالك رفته ، من هم عصر بيرون رفته خانهء حاج سيد رضا فيروزآبادى رفته كه ببينم حكم بناى آسياب و اجازهء او از وزارت ماليه رسيده يا خير ؟ گفت خبرى ندارم . بعد به‌طرف شمس العماره رفته ، مرآت را ديده ، باهم صحبت‌كنان كه شاهزاده نصرت السلطنه را ديده به خيالش انداختم كه در رفع حكومت‌نظامى اقدامى نمايد و قرار شده كه آقاى آقا ميرزا طاهر هم يك‌مرتبه ملاقاتش نموده ، دلگرمى به او بدهد . بعد به اتفاق به مغازهء كاشانى رفته ، مؤيد الاسلام هم آنجا بود . ساعت دو از شب خبر رسيد كه تدين بالاى منبر ابدا از سياست ، چون ديد دمكرات‌ها آنجا هستند حرفى نزد . بعد از ختم روضه ، آقا شيخ حسن خان و جمعى بناى فرياد را گذاشتند كه اين چه بازى است كه شما درآورده‌ايد و متولى خودتان را قرار داده‌ايد . جمعيت كجا روضه‌خوانى مىكند ؟ شما پول مقامات فاسده را به جهت ترويج خيالات آن‌ها به اسم روضه‌خوانى مصرف مىنمائيد . بعد سيد مصطفى خان رئيس كميسرى جلوگيرى مىنمايد و قدرى قيل و قال شده ، تدين ، صدرايى و بعضى زيرآبى بيرون مىروند و متفرق مىشوند . آقا ميرزا طاهر هم در مغازه مىآيد . پرسيدم مشير الدوله را ملاقات كرديد ؟ گفت . . . « 1 »

[ امور روزانه ]

سه‌شنبه 29 محرم . - صبح بعد از خواب آقا ميرزا عباسقلى خان و آقا مشهدى محمد رضاى كمره‌اى به فاصله آمدند ؛ قدرى صحبت ناخوشى كمره و آمدن زوار و قيمت گندم كمره شد . آقا ميرزا عباسقلى خان گفت اگر عمل آقا ميرزا
هامش
( 1 ) . يك سطر ناخوانا .