تا سرچشمه ، او به خانهء زن جديد حاج ميرزا يعقوب ، من به خانهء معتمد الدوله ، اوقاتش بهواسطهء ناخوشى ايران السلطنه خيلى تلخ و از شدت گرفتارى و هرچيز قدرى صحبت . بعد بلند شده مقارن ظهر بهسمت خانه آمده يك ساعت بعد از ظهر به خانه رسيده ، آقا ميرزا يحيى خان هم آنجا با احمد صحبت و ناهار خورده بودند . من هم قدرى حليمبادمجان و نان و انگور خورده ، احمد گفت آقا ميرزا صدر الدين و آقا يحيى و موسى خان خياط و صمصام السلطنه آمده بودند .
بعد آقا ميرزا يحيى خان را با احمد به خانهء ميرزا عباسقلى خان كمرهاى فرستاده كه بلكه در خصوص ادعاى ملك به غلامعلى خان در خصوص واسوران ترتيبى بدهند و آقا ميرزا يحيى خان هم اظهار داشت كه مأموريت من تغيير و از ورامين به صلحيه سنگلج كه ثبات باشم تبديل شد . بعد آنها رفته آقا مشهدى محمد رضاى تاجر و حاج محمد على آقاى خمينى كه مشهد رفته بودند ورود نموده ، قدرى وضع مسافرت راه و ناخوشى عمومى را بيان نمودند . چايى خورده گفتند كه در كاروانسراى حاج على سرچشمه منزل كردهايم . اصرار كردم شب را بمانيد ، قبول نكرده رفتند . آقا ميرزا يحيى خان هم برگشت كه ميرزا عباسقلى خان به شاهزاده عبد العظيم رفته بود ، بعد رفت . من هم تنها در خانه مانده ، ننه اسماعيل قدرى مسماى بادمجان و گوشت به جهت اسماعيل برداشت برد مريضخانه . نزديك عصر زينت و بتول با ننه آمدند . ننه چايى خورده برگشت . آدم مرآت آمد ، هفت دانه خرمالوى خوب به جهت ترشى انداختن آورد .
[ امور روزانه ]
شنبه 26 محرم . - صبح در حين چايى مشهدى محمد رضا و مشهدى عبد الله كمرهاى آمده ، كاغذى براى ميرزا محمود خان پهلوى نوشتم كه اسبابهاى على آقا كه در سبزوار مرده به چاپارخانه آنجا تلگراف كند كه بياورند و تحويل مشهدى محمد رضا پسرعموى مشاراليه بدهند . بعد ايشان رفته ، من هم بلند شده بيرون رفتم ، پستخانه ، كاغذ سمنان را داده نزد ميرزا عباسقلى خان رفتم . كاغذ معتمد السلطنه كه در لفش كاغذى از خوانين بروجرد براى وثوق الدوله بود به او داده كه به توسط اكبر آقا داده شود . بعد بازار رفته ، چايى ارزان شده بود ، يك گيروانكه به دوازده هزار و ده شاهى خريده ، در راه معاون السلطنه را ديده ، گفت صبح دوشنبه با نه نفر ديگر در منزل منتظر هستيم .