شده كه آلمان كه الزاس ولرن ما را به ما مىدهد و اراضى ما را بدون غرامت واگذار مىكند ما ديگر جنگ نمىكنيم . امريك هم چون ديد ژاپن قصد ورود به جنگ را بر عليه خودش كرده ، تمام حاضر و مايل به صلح هستند و فردا ابلاغيه فرانسه و تسليم عثمانى و اطريش و تقاضاى مجدد آلمان را در جريده خواهند نوشت و يك موقع لازمى براى ايران كه كابينهء فعال وطنخواه را لازم دارد رسيده ، بايد جديت كرد .
اتفاقنظر روى مشير الدوله
تا دو به غروب چايى و صحبت . بعد بيرون آمده به خانهء خلخالى رفته ، مقارن غروب آقاى تنكابنى ، بعد آقاى عين الممالك بعد آقاى خلخالى با شيخ العراقينزاده آمدند . معلوم شد كه آقاى تنكابنى برود مشير الدوله را ببيند و وثوق الدوله به اين چندروزه تحكيم موقع خود را نمودهاند و ملك الشعراء هم آنچه بىشرمى در جريده 320 نمره امروز خواسته كرده . بعد در خصوص روضه مجمع كه بههم زده شود و روزنامهء ايران نمرات بعد را در بازار بعضى آتش بزنند مذاكره به عنوان شوخى ، از طرف شيخ العراقينزاده شد . گفتيم بايد اساسا فكرى براى سوزاندن ريشهء او كه وثوق است نمود ، اگرچه در موقع صلح همهء كابينهها بايد ساقط شود ، خاصه كه اين كابينه در وقت ورود براى اين آمده بود كه دولت ايران را وارد به جنگ نمايد . حالا كه موقع صلح رسيده ، ديگر انگليسىها اعتنايى ندارند ، مثل اينكه حقوق شهريهبگيرها را در طهران قطع ، آترياد همدان را از بين مىبرد ، سى هزار تومان فرمانفرما را هرماهى قطع ، البته بايد كابينه هم بيفتد .
تا ساعت دو آنجا بوده ، بعد بلند شده ، قرار شد روز يكشنبه ، سه به غروب منزل آقا ميرزا ابو القاسم خان بروم ، عصر هم باران خوبى آمد . من و عين الممالك و مرآت و صحبتكنان آمده ، من و عين روضه معاون السلطنه رفته ، تا ساعت سه از شب بلند شده به خانه آمدم . شام نان و آبگوشت ، حليم بادمجان با انگور خورده ، ننه ربابه و ربابه دختر مرحوم پسرخاله عصر آمده بودند خانه .
[ امور روزانه ]
جمعه 25 محرم . - صبح بعد از چايى آقا شيخ محمد على قزوينى آمده اظهار داشت كه فردا عصر سلطان احمد خان و مير موسى خان و شما به خانهء من