براى مذاكرهء سابق كه مأموريت و ارائه طريق به آنها نموده بوديد قرار شده بيائيد . قدرى صحبت اينكه كانديد دمكرات قزوين ميرزا احمد خان قزوينى بيرون آمده و اگر شاهرودى مىشد بهتر بود . بعد ايشان رفته من هم بيرون آمده سروقت آسيابان وزيرى رفته ، نبود . احمد كه ديده بودش جواب داده بود كه نه تومان جرم از من گرفتهاند كه چرا آرد خانهدار را راه انداختى ؟ بعد به خانهء آقا ميرزا ابراهيم خان اشرفى رفته ، نبود .
امروز مغازهء درويشى هم مثل مغازههاى سياست و مسلك است
به خانهء حاج ملا سلطان محمد نور على شاه ثانى رفته ، خانهء معاون الدولهاى منزل كرده بود . وارد شده ، قريب هفتاد هشتاد نفر جمعيت در اطاق به طرز درويشى و فقر ، ورود و احترام داشتند . من به جهت اينكه مبادا جلسهء فقر رسمى آنها باشد داخل نشده ، اجازه خواستم ، دادند ، وارد شده جنب آقا نشسته ، ديدم فقرا كه همه از طبقات مختلفه بودند غرق نظر به وجود آقا ، و خود آقا غرق بيانات يك جوانك شارلاتان كه كارگذار خارجه و بهطرف خراسان مأموريت دارد شده ، آقا و او صحبت حضرت اشرف قوام السلطنه وثوق الدوله ، جناب آقاى وزيرمختار انگليس [ و ] چنين [ مطالبى ] . قريب نيم ساعتى نشسته مواظب حال و قال و اخلاق آقا بود [ م ] . همهچيز در دكان و مغازه وجود آقا ممكن بود يافت شود الا عوالم درويشى . چون انسان به هردكانى كه برود اقلا متاع خوب آن دكان را اگر نداشته باشد ، بدش را دارد ؛ اين آقا را جز اسم درويشى در او و عمليات درويشانه كه دست را به وضع مخصوصى گرفته ببوسند و ساكت و خاضع باشند و آقا هم از هرچيز صحبت الا از حقيقت درويشى . واقعا عجب اوضاعى است ؛ متلبسين به لباس ديانت و سياست و اخلاق فقط همان لباس است كه
« [ وَ لا ] تَلْبِسُوا الْحَقَّ بِالْباطِلِ وَ تَكْتُمُوا الْحَقَّ »
« 1 » را مصداق شدهاند . بعد بلند شده با آقا خداحافظى و با كمال مهربانى از هم جدا شديم .
بعد آقا ميرزا مهدى خان قزوينى آنجا بوده ، باهم بيرون آمديم . ديدم او احساسات خود را قسمى ابراز مىدارد كه آقا را دكاندار مىبيند . بعد صحبتكنان
هامش
( 1 ) . سوره بقره ، آيه 43 .