مساعدت در تعيين اسم با ما بكنيد . من خدمت نمودم . بعد تعريف از نيات حسنه و خدمات وثوق الدوله نموده و گفت اگر نتوانسته كارى بكند بهواسطهء نصرت الدوله بوده كه مىخواهد اين انگليسىپرست را از كابينه و خودش دور نمايد ، نمىتواند . اگر توانست خيلى خدمات شايان به مملكت خواهد كرد . گفتم پس با او چهطور در يك كابينه هست ؟ گفت به زور . گفتم كسى كه از مقدمات اراذلى و سنگربندى مسجد شاه رئيس الوزراء شود مسلما صالح براى خدمت به عموم نيست . بعد بعضى حرفها زد كه من اوقاتم تلخ شد . گفتم او رئيس الوزراء من نيست بلكه مال سنگربندها و كسان شاهزاده عبد العظيم رو است . بعد به خانه آمده ، ساعت سه از شب شام نان ، كوفتهبرنجى و رب انار و پياز خورده چقدر بامزه .
جمع شدن ملك الشعرايىها در خانه مشاور الممالك
احمد گفت كه مقارن غروب دكتر حسن خان با يك نفر ديگر آمدند اينجا بعد رفتند منزل مشاور الممالك و جمعى با درشكه و غيره آمدند نمىدانم چه خبر بود . بتول هم با عمهاش برحسب اذن از من رفته بود به خانهء عمهاش .
[ امور روزانه ]
دوشنبه 21 محرم . - صبح بعد از خواب احمد را بيدار كرده به خانهء مشهدى اكبر آسيابان كه از سه چهار هفتهء قبل التماسهاى مرا به دفع الوقت گذرانده بود و امروز دوشنبه را وعده بالاغيرتى هم به خيال خود از او گرفته بودم كه اقلا يك خروار گندم ما را امروز آسياب ببرد . احمد رفت درب خانهاش ، گفتند خواب است ، بعد آمد . گفتم سر پيچاندهاند . خودم رفتم خيلى گردش نمودم آقا مشهدى حسين را پيدا نمودم به او هم متوسل كه به آقا مشهدى على اكبر تأكيد نمايد . در اين بين مشهدى على اكبر بغتتا با بارهاى آرد كه به دكان نانوايى آورده بود رسيد .
اظهار كرد اين دوشنبه وعده نكردم ، دوشنبه آتيه . ديدم هيچجاى تكذيب نيست ، چه كه من ناچار از تملق . هرچه كردم بالاخره به عنوان اينكه ما را صدمه مىزنند و سپردهاند بارهاى نانواها را تا هست مال غير را نبريم . جرأت نكردم بگويم چرا بارهاى امير سيف الدين را بردهايد و متفرقه مىبريد . بعد راضىاش كردم كه امروز يكبار از ما ببر ، مابقى هفته آتيه . بعد هم گفتم از براى راحتى شما مىروم اجازه از انبار مىگيرم كه اگر آسياب نمائيد به شما صدمه نزنند . گفت توى كيسه