تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى ) — صفحة 663

مساهمون:

ص٦٦٣
دوازده نفر دادند و گفتند كه آن‌ها گه خوردند ، قابل هيچ نيستند و براى روضه مجمع هم پول‌ها را جمع مىخواستند بكنند و ميرزا زين العابدين جواهرى و واعظزاده را مباشر كار روضه كردند و من سفارش آگاه و مدير را به ميرزا على اكبر نمودم كه بيچاره بىمعاش و از قديم دمكرات بودند . گفت چون از بس‌كه حريص بود و از من به فحش و بدگويى صدمه‌ام زدند براى آن‌ها كار صورت نمىدهم . بعد صحبت كرد كه ميرزا على اكبر امروز آمد و به اصرار خواست مرا ناهار جايى ببرد ، من اندرون رفته ، آمد درب اندرون فريادكنان مرا بيرون كشيد و برد منزل سردار حشمت ، واعظزاده هم آنجا بود . ميرزا محمد على خان ثبت اسناد هم آنجا بود . دلم به حال او سوخت كه بيچاره گفت اگر من از اتهام بيرون آيم و تبرئه خود را در عدليه مدلل نمايم بعد چطور زندگى نمايم ؟ و در كدام اداره به من راه بدهند و با 25 تومان و بيست نفر عيال چه كنم ؟ مستشار گفت خيلى دلم به حال او مىسوزد ، اگر مىتوانيد فكرى براى او بنمائيد . گفتم من از جهت كثافت‌كارى او و فتح السلطنه اگر راست باشد متنفرم ، اما از آنجا كه سايرين مثل ناصر الملك ، مشير الدوله ، مؤتمن الملك و غيره كه شنيده‌ام آن‌ها هم در اين كثافت كاغذسازى ، كارها در مملكت كرده‌اند آن‌ها مقدم در مجازات هستند . باز دلم به حال فتح السلطنه و ثبت اسناد مىسوزد ، و ليكن حل مقصد او به اين است كه ميرزا على اكبر ، ملك الشعراء ، تدين ، صدرايى سنخيت با اين قسم كارها دارند و بهتر مىتوانند باطل را حق و حق را باطل نمايند . خوب است سفارشى به آن‌ها بشود و از من هم دورى نمايد چه كه اگر بىتقصير هم باشد با من دوست‌نما باشد او را صدمه خواهند زد ، واى به آن‌كه تقصيرى هم داشته باشد . خود مستشار هم تصديق نمود .

قويم الممالك و تهيه اسمى براى جمعيتى كه باهم هستند

بعد مقارن غروب بلند شده پياده درب دكان گيوه‌فروش ، ناظم التجار و قويم الممالك بوده احوال‌پرسى نموده با قوام در راه تا ميدان توپخانه بودم ، صحبت نموده كه ما جمعى هستيم كه از همهء دسته‌ها خود را كنار كشيده اشخاص صالحى هستيم و يك اسمى غير از دمكراسى به خود مىخواهيم بگذاريم . شما با ما كه كمك در پيشرفت فرقه نكرديد و فرقه ضايع شد ، حالا
روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى ) — صفحة 663 | سيد محمد كمره اى / محمد جواد مرادى نيا