تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى ) — صفحة 662

مساهمون:

ص٦٦٢
سه نفر را اولى ببينيد و با آن‌ها مذكره نمائيد ببينيد باهم كار مىكنند ؟ بعد از اين مطلب ببينيد نظرات آن‌ها با رابع و خامس و سادس الى سابع از وزراء را متحد مىشوند و قواى همهء آن‌ها باهم متحد مىشود ؟ بعد از همهء اين‌ها آن‌وقت ما با افكار عامه موازنه را بچربانيم . اول آن‌ها را با تمايل به‌هم و قواشان معين نمائيد . بعد ماها موازنه را زياد نمائيم . بعد رفته كه با سلطان احمد خان معتمد الممالك كه باهم رفيقند اين را صورت و راپورت را به بنده بدهند . همشيره هم آمد . ناهار آبگوشت رب انار ، رب نارنج قاتق متعدد ما بود . من و احمد ، همشيره ، بتول ، زن آقا سيد جليل و بچه‌اش با ننه اسماعيل ناهار خورديم .

نقل معاون السلطنه

بعد از ساعتى بيرون آمده سر راه چايى منزل معاون السلطنه خورده ، نقل كرد كه از سه‌شنبه تشكيليون خيال [ دارند ] روضه در مجمع تجديد مصائب براى حضرت سيد الشهدا بنمايند . يك ورقه براى انتباه مردم نوشته‌ام ، بخوانيد اگر صلاح است منتشر شود . خواندم ، بد ننوشته بود .

دروغ آسمانى ؛ تسليم آلمان به انگليس

بعد نقل كرد كه از عدل الملك شنيدم ، او از سيد ضياء ، كه ديشب ساعت چهار خبر رسيد كه آلمانىها بدون هيچ شرايط تسليم به انگليس شدند . بعد گفت پريشب در مسجد جامع كه ورقهء رضايت از موليتر را مهر مىكردند خلخالى بلند شد و گفت من شركت در اين جنايت نمىكنم . مردم او را تخطئه كرده ، بيچاره خودش و پرويز پشت‌سرش رفتند . من گفتم ملتفت نشدم اما چون او على الظن ضد موليتر در شعبهء خالصه قلم مىرفت خوب نبود ، اين حرف را بزند . بعد گفت مرا هم شايد مأموريت به خارجه بدهند ، چون وثوق الدوله مخالفين را تقسيم نمود كه مأموريت از براى آن‌ها بدهد و تبعيد از مركز آن‌ها را بدهد ، هر مأموريتى به من بدهند قبول نمىكنم . بعد بلند شده جلو [ ى ] نقاره‌خانه سوار واگون و به خانهء مستشار الملك پياده شده از اندرون بيرون آمده چايى و هندوانه و صحبت اينكه ديروز تشكيليون آمده خيلى فحش به حضرات عريضه‌نويس‌هاى به وثوق الدوله در باب تنفر از