تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى ) — صفحة 667

مساهمون:

ص٦٦٧
مىگذشتم ، تعارفى به قهوه عنوان كرد كه الحمد لله پرده بالا رفت و افترآت معلوم شد كه چه اشخاص پارتى بودند . حالا جمعى هستيم و مىخواهيم كه با رفقاى قديم خودمان مذاكره نمائيم كه چه بايد بشود . گفتم نيت بنده هم از سابق همين قسم بود . قرار شد آن‌ها را ديده ، هروقت قرار ملاقات بگذارند من خود را حاضر نمايم .

تجمعات زياد ، لكن همه وحشت دارند

بعد از خيابان لاله‌زار ، عدل الملك را ديده ، خيلى صحبت كه تجمعات زياد ، لكن همه وحشت در صحبت را دارند ، منجمله خانهء سپهدار بودم . ممتاز الدوله ، مستشار الدوله و جمعى ، من بالاخره بناى پرده‌درى را از بدى كابينه گذاشتم و بايد فكرى هم به حال كابينه كرد كه انداخته شود و مىافتد . بعد ترتيب امر فرقه خيلى اهم است . بعد رو به بالا رفته از طرف مجلس ، خانهء سردار حشمت رفته ، گويا بود [ اما ] گفتند نبود . بعد آمده سوار واگون شده ، نقاره‌خانه پياده ، به‌سمت خانه آمده ، كربلايى محمد ولى تازه آمده بود . احوال‌پرسى ، به خانه آمدم ، ناهار آبگوشت و خربزه خورده ، قدرى در باغچه گردش ، مختصر سرم درد مىآمد ، دراز كشيده ، بعد چايى خورده ، آقا ميرزا حميد خان آمد ، قدرى صحبت از كابينه و تزلزل او و تنفر عامه و اينكه صمصام آدم خوبى است و اگر سردار بهادر بيايد و با صمصام يكى شود كار بختيارىها پيش مىرود . بعد از خيلى صحبت‌ها ، دكتر همسايه آمد و عنوان اينكه يك بادمجان امريكايى يك من وزن و از گندم‌هاى چهل تا يك ذرع و به‌قدر يك من لوبيا كه دانه‌اش هزار و پانصد دانه مىدهد كه خودم عمل آورده‌ام ، ميل دارم به جهت وزارت فوايد عامه بفرستم و ببينند و ترويج نمايم ، نمىدانم چه كنم . گفتم اگر ميل داريد براى مستوفى يا عين الدوله يا صمصام يا غيره بفرستم . گفت خيلى خوب بعد بلند شد همه رفتيم . مقارن غروب بود به دكان ميرزا عباسقلى خان رسيده ، گفت اكبر آقا رفته بود نزد معتمد السلطنه . معتمد السلطنه در خصوص معاون همايون و بناى آسياب و تسعير بيست خروار جنس ديوانى توضيح خواسته بود . بنا شد اگر آقا از شما توضيح خواسته برود بگويد . گفتم توضيح لازم نداشت ، به جهت اينكه سه فقره