تحريك وثوق الدوله است كه . . . « 1 » بعد بلند شده رضا قلى خان هم آنجا بود ، با من تا سر خيابان گذر وزير دفتر آمد ؛ صحبت بينش را نمود كه [ دنبالم ] فرستاده بود ؛ رفتم منزلش . گيوه فروش هم آنجا بود عنوان كردند كه بايد كار بكنيم و كميسيونهاى خودمان را داير بنمائيم . حال شما چه مىگوئيد ؟ من از شارلاتانىهاى او بيان نمودم . رضا قلى خان هم تصديق نمود ، گفت سنهء ماضيه يك شب آمدند به كميسيون من و در آنجا زمزمه نمودند كه نبايد گذاشت فلانى انتخاب شود ، من ضديت كردم و گفتم بايد فلانى را انتخاب نمايم .
بعد به خانه آمدم ، گفتند ميرزا عباسقلى خان كمرهاى آمده بود و گفت من ناخوش بودم و رضا قلى خان هم در راه مشهد فوت كرده ، حاج جلال لشكر هم هفدهم از مشهد بيرون آمده . شب شام آبگوشت خورده خوابيديم . قبل از ظهر هم دكتر مهدى خان و معظم السلطنه هم آمده بودند من نبودم .
گريه از بىپولى
شنبه 19 محرم . - صبح بعد از چايى زن آقا سيد جليل با بچهاش آمده مشغول شستن رخت شده ، آقا ميرزا يحيى خان آمده براى بىپولى ، هر دوى ما گريه كرديم . بعد بلند شده به خانهء آقا ميرزا عباسقلى خان كمرهاى رفته ، نبود . من به خانهء عين الممالك چون يك نفر دختر هجده ساله جميله علميه و نجيبه از اقوام زنش كه تازه از نور بهواسطهء معالجه به طهران آمده بودند و فوت كرده بود رفتم .
ساعتى نشسته بعد از حركت نعش به خانه آمده ناهار آبگوشت خورده ، بتول و زن آقا سيد جليل و بچه و ننه اسماعيل هم علىحده بودند . بعد از ناهار چايى خورده بيرون آمدم . مشهدى حسين و مشهدى اكبر آسيابان را ديده التماس نمودم ، وعدهء پسفردا دوشنبه را دادند كه حمل گندم به آسياب نمايند .
گزارش مأموريت دوستان
بعد بازار رفته ، حجره انتيكهچى رفته ، آقا سيد نصر الله و آقا شيخ محمد رضا هم آمده ، قدرى صحبت از شارلاتانىهاى انگليس و دروغ شهرت دادن اخبار و
هامش
( 1 ) . يك سطر ناخوانا .