تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى ) — صفحة 649

مساهمون:

ص٦٤٩
رفع حكومت‌نظامى ، ترميم كثافات كابينه را خواست و اختيارات و آزادى به او در انتخاب وزراء داد . بعد قرار شد مغرب سه‌شنبه در خانهء بينش همگى جمع شويم . مصدق السلطنه اظهار داشت كه ما تا مركزيت نداشته باشيم [ كار پيش نمىرود ] . آقاى تنكابنى هم اظهار داشت كه چند روز قبل ميرزا عبد الوهاب خان اخوى پيغام داد كه صدرايى با شما كار دارد . گفتم چه‌كار دارد ؟ گفت مىگويد كه شما بيكار نبايد بمانيد . گفتم به او چه كارى ؟ گفت رياست استيناف ، جاى آقا مير سيد محمد قمى . گفتم اگر از طرف خودش مىگويد كه من همچه توقعى از او ندارم و اگر از طرف وزراء مىگويد ، من خودم با آن‌ها آشنا هستم و آن‌ها اظهارى به من نكرده‌اند . حال صدرايى فردا عصر قصد آمدن به منزل ما را دارد . بعد بلند شده ساعت سه به خانه‌هاى خودمان آمديم . در بين راه به عين الممالك و مرآت الممالك گفتم كه وعدهء شما را فردا صبح به خانهء خلخالى دادم . قبول نمودند . بعد به خانه آمده ، شام نان ، آبگوشت با بچه‌ها خورده خوابيدم .

تصميم براى اسقاط وثوق الدوله و آوردن عين الدوله

دوشنبه 14 محرم . - صبح بعد از چايى به خانه مرآت رفته ، عين الممالك هم قبلا آمده بودند . بعد از چايى ، سه نفرى به خانهء خلخالى رفته ، بعد آقا شيخ زين العابدين ، شيخ العراقين‌زاده و بعد آقاى تنكابنى آمده ، در خصوص كابينه حاليه كه بايد اسقاط و كابينهء عين الدوله را آورد خيلى صحبت شد . بالاخره قرار شد فردا صبح بنده در خدمت آقاى تنكابنى به خانهء عين الدوله رفته ملاقاتش نمائيم و در خصوص اشخاص كابينه و مقاصد مذاكره بشود . بعد آن‌ها رفته ، خلخالى و تنكابنى و بنده مانده . تنكابنى صحبت رشوه استيناف را به خودش نقل كرد . خلخالى قريب به تصويب و بنده بعيد به تصويب ؛ بالاخره رأى بنده پسنديده شد . بعد از براى تجمع قرار داديم صبح چهارشنبه به خانه آقا ميرزا داود خان برويم عيادت و آقا شيخ ابو طالب را هم آنجا بخواهيم . بعد مقارن ظهر بلند شده ، تنكابنى به خانه‌اش ، من هم به ميدان آمده ، يك دستمال پياز كه بعد كشيدم يك من و چهار سير بود و تقريبا يك ريال قيمت كه بعد بايد بدهم و سه من خربزه ، پنج هزار و كسرى گرفته ، به خانه آمدم . ناهار آبگوشت و نان خربزه خورده ، بتول گفت آدم يمين الملك آمده بود كه گندم را آورده‌اند .