مجددا گرفتارى انبار گندم
بعد خانهء يمين رفته ، گفت آدمم مجددا آمد عقب شما به خانه . گفتم من مىروم انبار ، آدمت را زود بفرست آنجا . بعد سوار واگون شده به انبار رفتم . خداوندا چه بگويم كه انبار چه هنگامه و چه زندان گرفتارى براى مردم است ؟ بالاخره ساعت دو از شب گندمها را كه عبارت از دو خروار يمين الملك و سى و پنج من از . . . « 1 » ديروز عصر از نصيرآباد كرج بار كرده و يك نفرى هشت شتر را آورده ، روز هم در انبار تا ماها بعد از ظهر رفتيم و او به انتظار و نانش را هم دزديده بودند ، نه پول داشت نه رفيق . نه جرأت اينكه بارها و شترها را بيندازد و بيرون بيايد . تا اول مغرب هم ما گرفتار گرفتن جواز و آن هنگامهها بودم . شترها هم يكبار پياز و قريب دو خروار و پنجاه من گندم . شترها هم از شدت گرسنگى حال آمدن را نداشتند . دلم سوخت ، ساربان را به مجرد رسيدن چايى داده ، قپان نزده شترهايش را دادم بردند در كاروانسراى جنب خانه . بعد كه شترها را راحت نمودم ، شام نان آبگوشت . بعد قپان گندمها شد و توى حياط آورد . بعد فرستادم توى حياط اندرون خوابيد كه راحت شود ، واقعا رمق نداشت .
بتول هم گفت آقا مير سيد محمد طباطبايى همدانى و شيبانى مجددا امروز آمده بودند و گفتند فردا ديگر شما بيائيد . ميرزاى ميراب هم براى قسط پول [ آمد ] و تعرفهء شهريه را هم ارداقى و عماد فرستاده بودند . دو نفر ديگر آمده بودند اسم خود را نگفته بودند . بعد شام خورده ، نان تازهء خانگى و آبگوشت و خربزه خورده خوابيديم و از شدت خستگى تاريخچهء امروز كه خيلى صحبتها بود به اختصار گذراندم .
[ امور روزانه ]
سهشنبه پانزدهم محرم . - صبح بعد از دادن چايى و نان به ساربان ، [ او ] براى اينكه بارها را خالى نكند يا واقعا ، با حال ناله كه گمان كردم تب كرده ، رفت به كاروانسرا سروقت شترها . بعد كه آمد مشهدى حمزه را فرستادم آمد گندمها را خالى نمود . بعد كرايه ساربان را شش تومان ، و دو ريال انعام و مبلغ چهارده تومان قيمت گندم سى و پنج من خودش را دادم . بعد رفت بازار . آدم يمين الملك آمد عقب پيازهاى محتشم الدوله كه ساربان ببرد ، ديد نيست . دو
هامش
( 1 ) . يك سطر ناخوانا .