حمال به سه هزار گرفت و دوازده هزار هم نزد من گذاشت كه به ساربان بدهم و سه هزار حمال را كسر كرايه گذاشت . آقاى آقا ميرزا عباس خان شيبانى آمد و اظهار داشت كه جلسهء قبل منتظر شديم نيامديد اما امشب بايد بيائيد منزل منتصر الدوله ، همه آنجا جمع و منتظر . به زور قول گرفتند ، چون امشب وعده بود كه جاى ديگر باشيم .
جهنم دنيا
بعد ايشان رفته ، ساربان آمد و قدرى دبه و اظهار اينكه از ميدان تا به اينجا آمدهام و ديشب و امروز ماندهام . من هم چندان اعتنا نكرده ، هفت هزار هم از بابت سى و پنج من گندم كه از خودش خريده بودم زيادى داده بودم ديگر پس نگرفتم .
او رفت ، من هم مشغول تحرير . ناهار زن آقا سيد جليل با بچهاش آمده ، نان ، آبگوشت و خربزه خورديم . بعد از ناهار چايى . ننه اسماعيل همچون ديشب و امروز با او قدرى صحبت نمودم باز لوس شده بناى كجتابى گذاشت . بالاخره با اوقات [ تلخى ] بلند شده ساعت چهار به غروب بيرون آمده منزل يمين الملك رفته ، تفصيل بدى و خرابى گندم را گفتم كه اين گندم بالاتر از گندمى [ است ] كه آدم را از بهشت خارج كرد ، اين گندم آدم را از جهنم دنيا خارج مىكند . بعد عذرهاى خيلى غير ملايم با سؤال آورده كه رعيتها ناخوش ، ساربان گير نمىآمد ، بهعجله شما خواسته بوديد .
بعد بيرون آمده به منزل آقا ميرزا داود خان رفته ، عيادت از معالجه و عملى كه به جهت بواسير كرده بود نمودم و تفصيل آمدن تنكابنى ، خلخالى ، خودم و آقا شيخ ابو طالب را صبح جمعه بايد بگويم ، صبح فردا را اشتباها گفتم . آقاى عين الممالك هم به عيادت آمد . اوراق تعرفه عيال قاضى و عماد و دو اولاد آنها كه نوشته و هويت تعيين شده بود به ايشان داده كه براى صديق حضرت بفرستند .
دستور وزارت داخله درباره ژاندارمرى كمره
بعد با آقاى عين الممالك بيرون آمده ، ايشان به كميسيون خودشان ، من هم به وزارت داخله ، جواب تلگراف كمره اسد الله خان را كه از اول ميزان ديگر به