صمصام السلطنه فردا در خانهاش ختم مىگذارد . بعد مسجد رفته ميرزا عبد الله واعظ ، مزخرفاتى ، بعد برادر آقا شيخ ابو طالب روضه و ختم شده ، ساعت سه از شب به خانه رسيده ، شام نان تازه كه خودمان پخته بوديم [ بسيار با ] مزه با آش كوفته ، گوجه خورده ، قدرى تحرير . بعد خوابيدم .
[ امور روزانه ]
يكشنبه 13 محرم . - صبح بعد از چايى احمد را فرستادم وزارت داخله كه سه نوشته براى استمالت آقا ميرزا عبد الحسين [ احمدى ] و حاج ميرزا رضا [ آقا نجفى « 1 » ] و آقا مرتضى كمرهاى [ پسنديده ] كه به آنها ژاندارمرى صدمه زده بود و اينكه ديگر از اول ميزان به آنها حقوق ندهند و جواب تلگراف اسد الله خان گماشته امير حشمت را هم در رد مطالبه ژاندارمرى گرفته و بعد نزد صديق حضرت رفته تعرفه شهريه به جهت عيال و طفل ارداقى و عماد گرفته بياورد .
ترحيم ضرغام به خانه صمصام
خودم هم دو و نيم به ظهر سوار واگون به خانهء صمصام به فاتحهء ضرغام رفته ، سردار جنگ ، سردار محتشم ، ملك الشعراء ، حسن حلاج ، معاون السلطنه ، فيروز الدوله ، امين السلطنه ، معين بوشهر ، سيد اسد الله خرقانى و جمعى آنجا بودند . . . « 2 » تا نيم به ظهر ، بلند شده صمصام هرچه اصرار كرد ناهار نمانده ، پايين آمده آقا شيخ ابو طالب و چند نفر ديگر در حياط بودند ، معرفى فيروز الدوله پسر كامران ميرزا را نزد من كه جوان فداكار خدمتگزار مىباشد نمودند . بنده بدوا به گمان اينكه مغيث الدوله است وحشت نمودم .
تطميع سردار معظم كه ضديت با وثوق الدوله نكند
بعد با معاون السلطنه بيرون آمده ، توپ ظهر دررفت . صحبتكنان كه چند شب قبل صدرايى ، ملك الشعراء ، نجات به منزل سردار معظم خراسانى رفته تنقيد از او كه چرا مخالفت با وثوق الدوله مىكند و وعدهء يك وزارتخانه كه همين چندروزه براى شما از پستهاى خالى داده مىشود . او هم جواب داده بود .
هامش
( 1 ) . شوهرخواهر امام خمينى .
( 2 ) . يك جمله ناخوانا .