تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى ) — صفحة 645

مساهمون:

ص٦٤٥
حجرهء محلاتى رفته ، نبود . مراجعت . رضا قلى خان موسى خان را ديده ، رضا قلى خان گفت كه صدرايى وكيل قزوين شد . گفتم حاكم هم مىشد استبعاد نداشت . مشار اعظم هم رسيد . ترتيب حركات جديد ژاندارم‌هاى كمره كه با وجود حكم دولت باز ماليات مىگيرند ، جواب‌هاى بىمعنى كه دولتيان عموما به مردم مىدهند به من داد كه حكم كرديم موقوف دارند ، اما تا ژاندارمه نرود نمىشود آن‌ها را به‌هم زد .

دسته‌بندى مهاجرين

بعد خلخالى در خيابان مقارن ظهر رسيد . صحبت‌كنان گفت كه دو بعد از ظهر آقا ميرزا طاهر هم گفته بيايند منزل شما صحبت نمائيم . بعد ايشان رفته ، من هم به خانه آمده ، ناهار آش گوجه‌فرنگى با كوفته خورده ، قدرى دراز [ كشيده ] آقاى خلخالى آمد . مشغول چايى و صحبت فرونت و كثافت‌كارى دسته‌بندى كلوب و اديب السلطنه و قزوينى و علوى و فطن الملك و وحيد الملك ، سليمان ميرزا ، مساوات و آقا شيخ حسين طهرانى . عبد الباقى را هم عيسى ميرزا و بعضى جوانان تحريك به بد كردن با مساوات و بد نوشتن مىكردند . خالو اوغلى و آقا سيد جليل و كاظم‌زاده هم باهم بودند . در اين بين پسر شيخ العراقين آمد و گفت آقا شيخ ابو طالب امروز هم قزاقخانه روضه دارد و نتوانست بيايد . آقا ميرزا طاهر هم نيامد . قرار شد روز دوشنبه ، يك از آفتاب منزل خلخالى برويم . در اين ضمن يك حمال منزل آمد با بار آرد ، مقدار چهارده پانزده من كه مرآت الممالك فرستاده بود . آقا شيخ محمد تقى كمره‌اى هم آمد كه ننه اسماعيل با او كار داشت ؛ گويا براى التماس كه او را طلاق ندهم . بعد آقايان رفته ، من هم بلند شده از راه بازار به خانهء حاج سيد رضاى فيروزآبادى رفته ، تتمه وجه گندم او را خواستم بدهم . به يك حساب بيست و سه هزار و به يك حساب هفت تومان بود و به يك حساب 24 قران هم زيادى داده بودم .

خبر فوت ضرغام السلطنه

ساعت يك و نيم از شب بلند شده به خيابان آمده ، مراجعت ، قصد مسجد شيخ ، در راه رضا قلى خان رسيد ، گفت ضرغام السلطنه در اصفهان مرده و