شده بود . تا يك ساعت از شب صحبت صلح و صحتوسقم اخبار .
بعد بلند شده به مسجد جمعه روضهء كاشانىها رفته ، توى سكوى مقابل نشسته ، حكيم الممالك ، سراج رفيق بينش ، آقا ميرزا عبد الله خان وزارت خارجه ، آقا شيخ محمد على طهرانى ، تدين ، حاج سيد محمد صراف تا اينكه برهان المتكلمين همدانى مهاجر بناى خواندن را گذاشت ؛ موعظهاش مهمل بود اما روضه را خوب خواند . ساعت چهار بلند شده ، ساعت پنج به خانه رسيده ، شام آبگوشت بادمجان گوجه خورده ننه اسماعيل هم براى خودش بهواسطهء ناخوش تقلبى چلو بار كرده خورده بود . من و بتول و احمد آبگوشت خورديم .
اهالى كمره و سالى هفت ماليات
تلگرافى هم از عراق اسد الله خان آدم امير حشمت به توسط من به وزارت داخله زده بود كه تلگراف شما مؤثر نشد و مجددا ژاندارمرى مطالبه تومانى پنج هزار ماليات از بابت حقوق اين ماه مطالبه مىنمايد . در واقع اهالى كمره در يك سال هفت ماليات بايد بدهند ؛ يك ماليات معمولى و شش ماليات از قرار تومانى ماليات هرماه پنج هزار . وزارت داخله نمىگويد آنها متمرد هستند كه خود مردم آنها را جواب بدهند و نمىگويد كه مطيع هستند « 1 » پست و تلگراف حواله مواجب كفالت خود را از وزير ماليه به تلگرافخانه ماهى يك هزار تومان و يكصد تومان هم شهريه سابق دارد كه مىگيرد .
[ امور روزانه ]
پنجشنبه عاشورا 1337 . - عاشورا بعد از چايى و قدرى فكر و تحرير ، چون بتول و احمد ميل بيرون رفتن روضه نداشتند و ننه اسماعيل هم تمارض داشت ، من هم به احمد گفتم [ اگر ] ميل بيرون را دارد تنها برود . بعد آقا ميرزا اسماعيل تنكابنى و آقا ميرزا محمد اخوىزادهاش پسر آقاى آقا ميرزا نور الدين مجتهد كه تازه از ولايتشان آمده بود آمد . يك دانه جاروى اعلا شكل پنج پنجه كه هرشقه او به وضع تورى قلاب زده دوخته شده بود با يك زنبيل دردار و يك توپ اليچه شش ذرع نيمى براى بنده آقا ميرزا نور الدين فرستاده بود آورده . قدرى صحبت تنكابن كه سپهسالار با جنگلىها طرفيت
هامش
( 1 ) . يك سطر ناخوانا .