گذاشته بعد از تشكيل كميته مخالف را اعدام نمايند « 1 » نجات هم در حضور خلخالى و امين الملك گفته بود من خواستم دفاع و جلوگيرى از قتل و اعدام چهار نفر بكنم ، تدين و صدرايى و ملك الشعراء در حضور وثوق الدوله به من حمله كردند كه كمك از ترور [ يست ] مىكنى . صدرايى به خلخالى گفته بود كه چه انعكاسى از قتل آنها در مردم پيدا شد .
بعد با خلخالى گفتيم برويم و تنكابنى را ببينيم و قدرى صحبت بكنيم . بعد باهم رفتيم درب منزل همشيره ، به خلخالى گفتم شما تشريف ببريد ، من نيم ساعت بعد مىآيم . به خانهء همشيره رفته آقا سيد على گفت سالار حشمت از سفر آمده و اظهار داشت كه تجديد عمل خانه بيع شرطى مساوات را مىخواهم بنمايم . بعد قرار شد روز سهشنبه عصرى من بروم آنجا . بعد همشيره را ديده ، قبض يكصد تومان مجلس را گفتم نوشت ، من هم [ در ] حاشيه تصديق نموده ، آقاى خلخالى آمد كه تنكابنى منزلش نبود . بعد باهم برگشته درب خانهء آقا سيد جواد جوكار ، چون ناخوش بود احوالپرسى نموده بعد بهسمت مغازه آمديم . او رفت مغازه ، من هم ديدم موقع رفتن به روضهها گذشته ، بهسمت خانه آمده ، ناهار آبگوشت با احمد و بتول خورده ، قدرى تحرير ، احمد هم كاغذ مرا به صديق حضرت داده ، بعد صديق حضرت گفته بود كه اسامى عيالات و اولاد ارداقى و عماد بايد در كتابچه نوشته شود و پنجاه تومان را هم از عين الممالك گرفته پانزده تومان به مادر لله دادم .
بعد از ناهار متين الدوله آمد و مبلغ سى تومان را كه مصدق السلطنه داده بود آورد ؛ پانزده تومان او را بابت پولى كه به مادر لله از پنجاه تومان قرض خودم كه از عين الممالك برداشته بودم كنار گذاشتم و پانزده تومان ديگر را به احمد دادم كه در ماه آتيه به مادر لله بدهد . بعد متين الدوله رفته ، من هم مشغول تحرير و چايى . آقاى خلخالى آمد . بعد آقا ميرزا محسن و بعد پسر شيخ العراقين ؛ منتظر شديم كه دو نفر ديگر هم بيايند . معلوم شد يكى عذر داشته و يكى ديگر به او خبر ندادهاند . قرار شد روز شنبه عصرى بمانيم كه به همه خبر داده بيايند اينجا .
بعد از مقدارى صحبت ، مقارن غروب همگى بيرون آمده من و خلخالى به خانهء
هامش
( 1 ) . بهعلت فرسودگى سند يك جمله ناخوانا .