تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى ) — صفحة 638

مساهمون:

ص٦٣٨
ناهار نان آبگوشت و انگور با بتول و احمد خورده ، ننه اسماعيل ناخوشى تقلبى تصنعى خود را از دست نداده ، چون قريب يك ماه است از شدت بىشرمى و بىحيايى كه بالنسبه به من داشته ترك صحبت را با او نموده‌ام ، به هرحقه خواسته با من طرف صحبت شود همراهى نكرده‌ام ، حقه‌بازى ناخوش شدن را چند روز است به خود زده ، نزد من ناهار و شام نمىخورد . اما من هم هرچه مىخواهم خود را راضى به حرف زدن با او نمايم قلبم از تألمات حركات وقيح او راضى نمىشود تا خداوند چه‌وقت مقدر كرده باشد كه از همچه بىشرمى مرا راحت كند ؟

روضهء نظامىها

ساعت چهار به غروب بيرون آمده خانهء عين الممالك رفته ، تفصيل آمدن مصدق السلطنه را شب گذشته و صحبت‌هاى او را به او نمودم و كاغذ صديق حضرت را در خصوص اسامى و سن عيالات و اطفال ارداقى نشان دادم كه اسباب تعجب من شد . قرار شد متين الدوله روز يكشنبه برود او را ببيند بلكه رفع توهم را بنمايد . بعد دو چايى خورده بيرون آمدم . ادارهء ژاندارمرى ، روضه رفته ، سه چهار روضه‌خوان گوش دادم . بعد بلند شده رضا قلى خان ، موسى خان ، شجاع نظام و دو نفر ديگر همراه آمده به قزاقخانه رفتيم ، آنجا هم دو سه روضه‌خوان گوش داده آقا شيخ ابو طالب و چند نفر از رؤساى قزاقخانه آمده ، اظهار تشكر نمودند . اما چه بساطى بود ! روضه‌خوان‌ها هم به قدرى تمجيد از همه ، خاصه از پالكونيك « 1 » كه ميرزا عبد الله خان وزارت خارجه كوك شده بود . بعد بلند شده درب دكان استاد حسن خان نجار خيلى مسرور بود كه ديشب بچه كوچكم بغتتا مشرف به موت ، عقب حكيم رفتم بدون حكيم ، كه دستم نرسيد ، الحمد الله بهتر شده ، من هم خيلى خوشحال . بعد خانهء امام جمعه روضه رفته ، مقارن مغرب بيرون آمده با يمين الملك درب دكان آقا ميرزا سيف الله چايى خورديم . ايشان به خانهء احتشام نام ، من هم به خانهء صدر الممالك . قدرى با برادرش صحبت . روضهء آن‌ها هم اول مغرب تمام
هامش
( 1 ) . اصل : پولكينك .