شيبانى طرفدار غالبيت انگليس بود . بعد عنوان كردند كه ما جمعيتى هستيم كه مىخواهيم تشكيلات را به ميان آوريم و از اشخاص متفرقه كميتهچى تنفر داريم و آنها را به خود راه نمىدهيم و فقط سه نفر را اطمينان داريم كه كميته نماييم ، يكى تو ، يكى آقاى تنكابنى ، يكى اين آقاى طباطبايى و نه نفر ديگر را ماندهايم معطل . اول دفعه رشوه را به ناف من بستند . اجزا را وثوق السلطان ، سهام السلطان ، مستشار الملك ، سعد الملك ، ناظم التجار ، ميرزا محمد على خان ثبت اسناد و حلاج . در ضمن گفتند كه براى ثبت اسناد فكرى هم كردهايم كه راحت شود . گفتم اگر بىتقصير است البته مساعدت بنمائيد . آمده بودند كه از بنده قول بگيرند كه مساعدت با آنها مىكنم . بنده گفتم به شرط عمومى .
بعد قرار شد عصر شنبه دو به غروب بروم منزل طباطبايى باهم برويم مركزشان . طباطبايى هم حكايت ملاقات خودش با آقا ميرزا ابو طالب را گفت كه همديگر را ديديم و صحبت شما شد . فقط گفت آقاى كمرهاى همان عقيدهء پيش را شايد داشته باشد .
دعوت مدير استرآبادى و دو نفر ديگر به تشكيلات
اما طباطبايى صحبت رفتن با آقا ميرزا ابو طالب را نزد نصرت الدوله نگفت . من هم به روى خودم نياوردم . بعد بلند شده آنها به منزلشان ، من هم بهطرف منزل حاج ميرزا كريم خان كه وعده كرده بوديم رفتم . ديدم آقا محمد قاسم و ضياء حضور هم آنجا . از نيم به غروب تا دو از شب آنجا ، هندوانه خورده و صحبت تشكيلات را با من [ نمودند ] تا من عقيدهء خود را به آنها گفتم . دچار اشكالات شدم . ضياء حضور و حاج ميرزا كريم خان تصديق نمودند و با آقا محمد قاسم طرف شدند . آقا محمد قاسم منكر عامه بود و مىگفت رأى عامه مناط نيست و به خلاف مىرود ؛ شايد رأى بدهند كه غذاى گوشت خوك بايد خورد ، من متشرعم نمىخورم . سبحانك يا الله ، چه هنگامه از توسل متنفذين از براى سلب حقوق شرعيه و ملّيه نوع عامه بشر پيدا مىكنند . بعد آقا محمد قاسم گفت كه آن آقايان مىگويند كمرهاى اعتقاد به تشكيلات ندارد و مىخواهد اگر ما پاى عامه را هم بياوريم توى كار باز هم بههم زند . خيلى صحبت نمودم كه افترآت آنها را معلوم داشتم . بعد گفت كه چون آقا شيخ آقا مأمور عدليه خراسان شده