تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى ) — صفحة 620

مساهمون:

ص٦٢٠

شيخ عابدين حمامى و صد تومان وثوق الدوله

بعد مذاكره نمود كه صد تومان هم وثوق الدوله براى آقا شيخ عابدين حمامى فرستاد . معاون السلطنه گفت به توسط قويم الممالك كه قوام التجار كرمانشاهى باشد . بعد مذاكره و صحبت صلح متحدين و متفقين شد . سه به غروب بلند شده به خانه مشهدى رمضان بقال به ترحيم عيالش رفته ، از آنجا ميرزا سيد ابراهيم توپخانه را ديده ، گفت تعجب مىكنم كه پسرم از لندن كاغذش آمده ، شايد به اسيرى آنجا او را برده‌اند . بعد سوار واگون شده ، ميدان توپخانه پياده . حسين خان حمال را با برادرش در اطاق‌هاى نظميه ديده ، گفت اقتدار الدوله يك حكم خلاف قانون نموده و ما را گرفتار اينجا نمود . بعد به اطاق محبوسين رفته ، قاضى و عماد و مشكوة و محمد على خان را ديده ، قدرى صحبت صلح كه مشهور است نمودم و ضعف انگليسىها را و حقه‌بازى آن‌ها را نقل نمودم . براى اينكه قدرى مسرور شوند راست ، دروغ ، هرچه نظرم آمد گفتم .

اتمام حجت با وثوق الدوله

بعد بيرون آمده به خانه مستشار الملك رفته ، آقا ميرزا محسن خان سن‌لويى هم آنجا بود . مستشار گفت خيال دارم بروم وثوق الدوله را ببينم ، چون وقت خواسته بودم ، امروز صبح معين شده بود ، دير شد خيال فردا يا پس‌فردا كه خودم مذاكره نمايم ، اگر واقع تقصير از او نيست كه هيچ و او را متذكر نمايم كه اين‌قدر مطيع چند نفر متقلب نشود و اگر تقصير از خود اوست آن‌وقت اعتراضات نوشته شود . آقا ميرزا محسن خان هم يك ورقه خيلى عالى در اين خصوص نوشته بود ، خواند . خوب مرقوم شده بود ، ليكن موكول به ملاقات وثوق الدوله و مذاكره با او شد كه مستشار برود . بعد يك از شب برخاسته منزل دكتر مهدى خان رفته نبود ، به حجره كاشانى آمده ، معاون السلطنه آنجا بود . قدرى صحبت . از آنجا به مسجد شيخ ، روضه . دو روضه‌خوان و يا الله . بعد كم‌كم به‌طرف منزل آمديم . مرآت الممالك هم رسيد و گفت از خانه مخبر السلطنه مىآيم . قرار شد ناهار جمعه برويم منزل معاون السلطنه به كشك و بادمجان . بعد به خانه آمدم . گفتند مشير اكرم عصر تشريف آورده بود . بعد شام آبگوشت با رب نارنج خورده ، بچه‌ها هم قبل شام