در بودن وثوق الدوله . بعد قدرى صحبت . ساعت سه بلند شده به خانه .
اقتدار الدوله كه از مغازه خلخالى مىآمديم گفت سالار شجاع براى گرفتارى كه از تحريكات آقا ميرزا ابراهيم قمى پيدا كرده مبلغ پانصد تومان نقد و پانصد تومان هم به آقا ميرزا على اكبر سند داده . معاون السلطنه نقل كرد سه روز قبل ، صبح گفتند منتصر السلطان آمده بود ، گفت چايى نخوردهام و باغچه بودم . بعد صحبت زياد رد گم كن خيلى نموده بعد صحبت صارم الدوله و اينكه فعال كاركن خوش نيت هست و مىخواست شما را ببيند . من استنكاف نموده رد نمودم .
آقا شيخ حسن خان هم اين روزها طرفدار سعد الدوله شده است و مىخواهد او رئيس الوزراء شود . بعد ساعت سه و نيم از شب به خانه رسيده ، با احمد و بتول آبگوشت بادمجان و گوجه خورده ، ننه اسماعيل هم على الظن شام نخورده خوابيد .
اجاره تحديد و تنباكو وثوق الدوله و . . .
چهارشنبه دويم محرم . - صبح بعد از خواب و چايى ، احمد و بتول حمام رفته ، من هم يك آبكش گوجه برداشته به دكان مشهدى رمضان بقال رفته ، چون عيالش مرده بود بسته بود . گوجهها را به خانه مرآت الممالك داده ، گوشت خريده به خانه آمدم . بعد حنا برداشته حمام رفتم . نيم بعد از ظهر آمده ، ننه اسماعيل گفت شما كه رفتيد صمصام السلطنه آمد و كارت داد و رفت . بعد ناهار آبگوشت گوجه و بادمجان خورده ، يك و نيم بعد از ظهر به خانهء عين الممالك رفته كه از متين الدوله صورت سؤالات را گرفته باشم ، نبود ، به منزل مرآت رفته ، دندانش را كشيده بود . آنجا تا سه به غروب نشسته چايى خورده ، صحبت اينكه ميرزا باقر خان نقل مىكرد كه تحديد ترياك و تنباكو را مىخواهند اجاره بدهند و چهار قسمتش را خود وثوق الدوله و مشار الملك و تومانيانس و يك دنگ را حاج امين التجار اصفهانى و نيم دنگ را صدرايى و نيم دنگ را مذاكره مىكردند كه به شما يعنى مرآت الممالك بدهند . مرآت هم مىخنديد كه خوب فكرى براى من كردند ، مىخواهند مرا به كثافت خودشان بيالايند .