سر خيابان ، ضياء حضور و حاج ميرزا كريم خان جواهرى مىآمدند منزل . به تبعيت من مراجعت . تا خيابان صحبتكنان كه ما جمعيتى هستيم و از عده كاركنان وثوق الدوله و نصرت الدوله متنفر و على الظن به شما و آقاى تنكابنى وثوق و اطمينان داريم و بايد شماها با ما مساعدت نماييد . گفتم من يك نقشه براى ورود به كار به نظرم رسيده ، به شماها عرض خواهم نمود . عين الممالك را در راه با حال ضعف خدمتشان رسيدم ، عرض كردم آقاى مثين الدوله را صبح مقرر داريد تشريف بياورند من كارى به ايشان دارم . بعد منزل آقاى حاج سيد رضا فيروزآبادى رفته تشكر از فرستادن گندم و حكايت گرفتارى و تماشاى انبار و كم بودن شش من گندم و اينكه بقيه پول گندم را بعد خواهم داد ، عرض نمودم .
ساعت يك از شب بيرون آمده در مغازه خلخالى ، اقتدار ، نجمآبادى ، نسيم شمال ، عظيمزاده و جمعى آنجا بودند ، احوالپرسى نمودم ، بعد بهسمت توپخانه رفته ، آقا ميرزا داود خان را راجع « 1 » از لالهزار ديدم . قدرى صحبت از بدى اوضاع بلغار و عثمانى و احتمال مغلوبيت آلمان با آنچه معروف از ابلاغيههاى انگليس شده شد . بعد من هم از خيال ملاقات سردار جنگ منصرف ، به خانه آمده . زن آقا سيد جليل و بچهاش هم عصر رفته بودند . شام آش و نان آبگوشت و انگور ، من و احمد خورديم . بتول هم عصر چون انار خورده بود ، شام نخورد . ننه اسماعيل هم قبل خورده بود . آنها خوابيدند .
مشاور الممالك و مهمانى از سفير
من هم قدرى تحرير و مطالعه كتاب نموده ، امشب هم تا ساعت شش از شب به واسطه آنكه مشاور الممالك وزير امور خارجه مهمانى از سفرا ، شايد دعوت كوكس جديد الورود را نموده بود اتومبيل و كالسكه به خانه او آمدوشد داشت .
[ امور روزانه ]
دوشنبه سلخ ذيحجه 1336 . - صبح بعد از چايى احمد به مدرسه ، بتول به حمام . مادر لله آمد با حالى پريشان كه اين دوروزه لحاف خود را به جهت مخارج فروختيم و مىگويند ميرزا حسين خان هفتصد و پنجاه تومان از برادر سعد الملك سابقا طلبكار بود ، نمىدانم سندى دارد يا نه و نزد كيست ؟ شنيدم
هامش
( 1 ) . در حال برگشتن ، مراجعه كردن .