و رفتم منزل قدس السلطنه . ناهار چلو و مسماى بادمجان ، آبگوشت و يتيمچه بادمجان .
صارم الدوله و صحبت اصفهان
بعد هم هندوانه خورده معتمد الدوله هم آمد ، مشغول صحبت شده ، ملاقات با صارم الدوله [ را ] بيان نمود كه با توپخانه و سوار زياد از خودش همراه آورد .
جهت [ را ] پرسيدم . گفت حكايت جنگلىها و امين الدوله را درنظر داشتم كه اين كار را كردم كه مبادا مبتلا شوم و علنا در حضور جمعى صحبت مىكرد كه خبر عزل كابينه صمصام و آمدن وثوق الدوله در كابينه شهرت گرفت كه وثوق الدوله سردار جنگ و صمصام را به دار زد ، تمام بختيارىها از اصفهان فرار نمودند .
قونسول انگليس هم با بختيارىهاى آنها ملعبه مىكند . كاغذى نوشت به حاجى بىبى به اينكه از شهرت اينكه سردار جنگ و صمصام را به دار زدهاند شما متأثر شدهايد يا خير ؟ امير مفخم همان ايام با كمال وحشت به ديدن من آمد ، من تكذيب اين خبر را كردم و گفتم قونسول كه نوشته از شهرت خودش ، معلوم است كه اصل ندارد و الا سيم آنها كار مىكند و از همهچيز مطلعند و اگر چنين چيزى بود سردار جنگ از طهران تلگراف به شما مىكرد . شما خودتان هم از وزارت داخله كسب اطلاع نماييد . گفت مىترسم جواب ندهند و نيز نقل مىكرد كه قونسول انگليس خيلى در اصفهان قدرت دارد و به همه امور مداخله مىكند و بختيارىها را اعتنا ندارد . منجمله نوشت حقوق قرهسورانى خط اصفهان را كه هفتاد هزار تومان بود چون پسر سردار محتشم رييس قشون بود به امير مفخم نوشت كه چرا به ماموران قرهسوران داده نشده كه خط راه ناامن و مال التجاره ما به صدمه نيفتد . امير مفخم جواب نوشت كه پسر سردار محتشم بايد از عهده برآيد . فرستاد او را گرفتند و آوردند نگاه داشتند . التماس كرده بود كه اين پول را من تنها نخوردهام ، مرتضى قلى خان و سردار محتشم و شهاب السلطنه خوردهاند . من هفت هزار تومان خوردهام ، پس مىدهم . فرستاد شهاب السلطنه را گرفتند و حبس كردند كه پنج هزار تومان هم او خورده بود . او مرا ضامن داد و از حبس كه بيرون آمد شبانه فرار نمود . قونسول فورى به من نوشت بايد وجه الضمانه را بدهى . و نوشت به بوشهر يا آنجا كه ملك داشتند