بنماييد . گفت چون من نوكر دولت هستم ، صلاح نيست . بعد من تقبل نمودم .
ايشان به منزل ، من هم آمدم خانه . احمد هم صبح مىگفت كه قزاقهاى تبريز پياده و سواره و توپخانه قريب ششصد نفر وارد شدند و از بيرون دروازه قزوين پشت خندق بهسمت دروازه باغ شاه رفتند و دو نفر سوار قزاق جلو ، يكى يك دايره و ديگرى يك نىلبك مىزدند و چند قزاق عقب سر آنها دست مىزدند ، مثل دسته مطربهاى دهات . بعد شام آبگوشت به و قدرى آش خورده ، بتول هم ترچلو ، احمد و ننه اسماعيل و ننه عشرت و عشرت هم شام خورده ، خوابيده بودند ، من هم خوابيدم .
ملاقات با عين الدوله
يكشنبه 29 ذيحجه . - صبح بعد از چايى پاكتى از مصدق السلطنه رسيد كه دو به ظهر آن شخص محترم منتظر است . بنده هم جواب نوشتم كه خودم از اينجا يا با شما ؟ تكليف را معين نماييد . چون جواب دير شد ، احمد هم رفت حمام ، زن آقا سيد جليل و ننه اسماعيل هم مشغول پختن آش شده ، من هم بيرون آمده به منزل عين الممالك رفته ، تلفن به مصدق زده ، گفتند نيست . سوار واگون شده از ميدان توپخانه پياده به منزل عين الدوله رفته ، خبر نمودند . بعد ورود نمودند .
ديدم امين الممالك هم تشريف دارند . خيلى صحبت از وضع مملكت شد . بنده همينقدر حسنظن خود را به شاهزاده بيان نموده كه او را بهتر از سايرين مىدانم . اما صحبت شخصى به ميان نيامد . فقط حكايت تقاضاى آذربايجانىها ، انفصال وثوق الدوله و قوام السلطنه و امين الملك از كابينه ، چند ماه قبل كه عين الدوله رييس الوزراء بود .
بعد حاج رشتى كه سه ده لويزان و مجيديه و يك ده ديگر شميران عين الدوله را پنج سال به سى و پنج هزار تومان مىخواست اجاره نمايد و عين الدوله سالى ده هزار تومان مىگفت مىدهم و اظهار داشت كه چون انگليسىها حركت از بادكوبه مىكردند سى و دو چاه نفت را آتش زدند ، از اين جهت نفت ترقى و حاليه [ يك ] رى 28 هزار رسيده . بعد بلند شدم ، عين الدوله اظهار به ماندن من نموده قبول نكرده بيرون آمدم . رفتم منزل معتمد الدوله ، مىخواست برود منزل سپهدار ، خواست برگردد ، قبول نكردم