[ امور روزانه ]
شنبه 28 ذيحجه . - صبح بعد از چايى ، بتول گفت دهانم خيلى تلخ . استخاره سولفات دوسود كه بخورد ، خوب آمد . احمد ده مثقال سولفات خريده ، بتول خورد . زن آقا سيد جليل و ننه اسماعيل هم مشغول پاك كردن خاك گندم شدند .
ناهار آش رب نارنج و گوجهفرنگى و آبگوشت ، من و احمد و ننه اسماعيل و زن آقا سيد جليل و عشرت . بتول هم لعاب آش ساده خورد و حالش به جهت عمل مسهل بهتر شده . بعد مشغول تحرير ، و كاغذى به سمنان نوشته ، چايى صرف و دو و نيم به غروب از خانه بيرون آمدم . احمد را هم گفتم برود كسر قيسى و يك من نان گرفته ، تخممرغ به جهت چلوى بتول گرفته به خانه بياورد . خودم هم درب دكان آقا ميرزا عباسقلى خان نشسته ، يك چايى خورده ، صحبت تهيه اشخاص به جهت پرتست و اعتراض به دولت كه مدرك عملياتش از چه نقطه است نمودم . بعد از مذاكرات تصويب نمود كه مفيد است .
درخواست از وزارت داخله براى استمالت از علماى كمره
اقتدار الدوله رسيد ، اظهار داشتم كه جواب كمرهاىها مطابق مقصود نبود ؛ نه استمالت از مضروبين داشت و نه تهديد به ژاندارمها كه جانى و ضارب علما كه به عراق براى تلگراف تظلم مىآمدند . گفت صورت اسامى علماى آنجا را بنويسيد تا استمالت از آنها بشود . بعد ايشان رفته ، من هم بلند شده به اداره مرآت الممالك رفته ، نبود . به اداره صديق حضرت ، نبود . مشير اكرم به محاكمات ، نبود . مراجعت به بازار ، ساعت خود را كه دو سال نزد سيد ساعتساز ترك و سه تومان و نيم تاكنون داده و نتوانسته بود درست كند . اظهار داشت درست كردهام . داد تا اين دفعه هم امتحان نمايم . بعد حجره خلخالى رفته ، نيامده بود . دو ربع كم به غروب سوار واگون منزل مستشار الملك پياده ، نوكرش گفت آمدن شما را سپرده بود ، خودش هم مىآيد .
مشغول ديدن جلد چهارم مرآت البلدان ناصرى شده ، احوال سنهء هزار و دويست و نود و شش كه چهل [ سال ] قبل بود شدم كه تكوين قزاق و پليس زمان كنت و نظام اطريش را ناصر الدين شاه در آن زمان كرد و فتح نهاوند را در زمان خليفه ثانى كه يزد جرد فرارا آمده بود آنجا و صد هزار قشون عجم تشكيل داده بود و عثمان تصويب كرده بود كه خود عمر حركت نمايد و على عليه السلام فرمود كه خليفه صلاح نيست برود و نعمان را سركرده نماييد برود . عمر تمجيد از رأى على نمود .