خوابيديم ، بعد بلند شده چايى خورده ، احمد عقب نان رفت . آقا ميرزا على آقا ، مباشر سابق مغازه خلخالى آمده قدرى صحبت .
تقاضاى فتح السلطنه از من براى وساطت او نزد نصرت الدوله
بعد فتح السلطنه و منتصر الملك همدانى كه نمىشناختم باهم آمده ، فتح السلطنه بعد از اجمالى از تير خوردن خودش ، ديدم اظهار داشت خلوت صحبت نماييم . ميرزا على آقا رفت . فورا آقا ميرزا عباسقلى خان با اكبر آقا آمده ، بعد با فتح السلطنه به اطاق ديگر آمدم . قضيه گرفتارى [ در ] نظميه و عدليه كه دو شب توقيف بود نمود بعد گفت نصرت الدوله را از من رم دادند و با من تشكيليون او را بد كردهاند ، مىخواهم به توسط و با شما او را ملاقات كه ضديت شخصا نكند ولى مجارى عدليه را نمىخواهم همراهى كند ، من خودم رفع خواهم كرد . گفتم ملاقات او خوب است اما از مجراى من صرفه براى شما ندارد و خود نصرت الدوله هم ملاقات شما را نبايد رد نمايد و همينقدر كه مطمئن بشود كه شما جزء طرفداران او مىشويد از شما همراهى هم مىكند . فتح السلطنه هم تصديق نموده با منتصر الملك تشريف بردند .
بعد با ميرزا عباسقلى خان و اكبر آقا صحبت مىنموديم ، آقا شيخ محمد تقى كمرهاى رسيد . صبحت تلفات ناخوشى بود كه اغلب ترياكىها و انگلىها را تلف مىنمايد . مشار الملك را گفتند ناخوش است . صحبت شد كه محمد تقى نام نوكر مشار الملك را آذرى سه مرتبه پول داده بود . مشار الملك آذرى را خواسته بود كه تو چقدر مداخل مىكنى كه به آدم پست من هم در سه مرتبه صد تومان تعارف دادهاى ؟ احمد هم از دكان نانوايى آمد و طاسكباب خوراك اسماعيل را برداشت و به مريضخانه برد . پانزده تومان هم دادم كه به جهت مخارج عمهاش ببرد . زن آقا سيد جليل هم كه بعد از ظهر رفته بود عصر با بچهاش آمد ؛ رفته بود كه دخترش را بياورد . شام هم آبگوشت به و بادمجان و گوجهفرنگى . براى بتول ساده برداشتيم . اما بتول گفت ميل به غذا ندارم و دهانم خيلى تلخ و دلم بههم [ خورده ] است . ساعت سه از شب شام ، ننه اسماعيل و زن آقا سيد جليل با عشرت ، بچهاش و من تنها نان و آبگوشت به خورديم . بتول هم هيچ نخورد .
احمد سه و نيم از شب رفته آمد و گفت خانه عمهام شام خوردم . بعد خوابيديم .