تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى ) — صفحة 590

مساهمون:

ص٥٩٠
دختر آجودان‌باشى پريشب به همين مرض مبتلا و تلف شد . يك نفر جوان را هم ديدم روى كول مردى كه از حكيم گويا برمىگشت و معلوم شد در بين [ راه ] فوت كرده .

ناهار مهمان مصدق السلطنه

بعد قدرى با آقا ميرزا عباسقلى خان صحبت ، بعد بلند شده از راه سنگلج پياده ، در بين راه توپ ظهر در رفت . نيم بعد [ از ظهر ] به خانه مصدق السلطنه رسيده گويا مأيوس و اظهار وحشت كه مبادا ناخوش شده باشم نمود . قدرى صحبت . ناهار حاضر . من و او يك قاب چلو اسلامبلى با سرگنجشكى اعلا و خورشت باميه و دو قسم كباب و خربزه . نمىدانم بنده بيشتر خوردم يا مصدق بيشتر حرف زد كه كم خورده باشد و من پر خوردم كه بيشتر حرف بشنوم . بعد تا يك به غروب مشغول چايى و صحبت بوديم .

سفير انگليس و اظهار تخليه ايران از قشون انگليس

از اخبارات آنكه : كوكس سفير انگليس به دولت ايران اظهار داشته كه ما قشون خود را مىبريم و ايران حفظ بىطرفى خودش را از قشون عثمانى بايد بنمايد . حالا انتفاع‌برها به دست و پا افتاده مىخواهند تظاهرات نموده كه حفظ مصالح ايران در بقاى قشون انگليس است . حال حركت اين حشرات به دستور خود آن‌ها است كه بقاى قشون را مستند به تمايل ايرانى به آن‌ها بنمايانند يا آنكه مربوط به آن‌ها نيست و آن‌ها صرفه خود را در حركت قشون بدانند .

صارم الدوله و علت آمدن به طهران

آمدن صارم الدوله به طهران نيز برحسب تلگراف رمزى است كه به او شده بود كه براى وزارت جنگ نامزد شده ، موقع ورود به جنگ با عثمانى ننگ دودمانى خود را آشكار نمايد .

مستوفى الممالك و متهم نمودنش به روابط با جنگلىها و الوار

نيز از نيرنگات وثوق الدوله شنيده شد كه مستوفى را درنظر شاه ملكوك كرده‌اند كه روابط با جنگلىها و الوار نهاوند داشته و دو كاغذ كاركنان وثوق الدوله به چنگ آورده‌اند كه دلالت به اين ارتباط دارد . حدس زده مىشود