تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى ) — صفحة 589

مساهمون:

ص٥٨٩
هندوانه خورده بود . شب بىشام خود را نگاه داشته ، آن هم خوابيده بود . من و بتول آبگوشت با انگور خورده خوابيديم . اما خبطى شد كه بتول كه سالم شده بود به خوردن انگور حالت تبى پيدا كرد .

نمايش دادن روتر غلبه انگليسىها را به بلغار و ضعف متحدين

چهارشنبه 25 ذيحجه « 1 » . - صبح بيدار شده اما شب را به واسطه ناله‌هاى ننه اسماعيل از تب و خودم به واسطه خوردن قدرى انگور به خراش سينه و ادرار زياد چندان خوابم نبرده بود . بتول را ديدم كه او هم تب و رنگش مغشوش و حالى ندارد . بعد از چايى و تهيه شوربا براى ناهار عيال عماد آمد كه بيست تومان حقوق ما كه گفته بوديد از كجا است و چه وقت خواهند داد ؟ گفتم تصويب دولت است و اجزاى ماليه همه ناخوش ، نتوانستم تحقيق نمايم كه حواله صادر شده يا خير . بعد او رفت ، عيال آقا سيد جليل به كمك آمد كه به ناخوش‌ها كمك نمايد . بعد آقا ميرزا محمد على فرنقى آمد و كاغذى از امير حشمت آورد كه توصيه مساعدت با سردار حشمت را و توصيه خود را كه احضاريه از عراق براى ادعاى حاج جلال لشكر به ملك ميشيجان نموده‌اند . بنده توضيح از آقا ميرزا محمد على خواستم كه چه قسم مساعدت نمايم ؟ گفت از اجزاى تميز جويا شويد كه نظراتشان در محاكمه بر محكوميت سردار حشمت است يا كوكب الدوله ؟ كه اگر قسمت اول است برويم با خود كوكب الدوله صلحى نماييم . بعد قدرى صحبت خرابى كار از طرف امير مفخم و حاج معتمد را نمود . بعد ايشان رفته ، من هم قدرى تحرير . از خانه بيرون آمده كوچه‌ها و بازارها خلوت و بسته ، فقط دكاكين عطارى هر كدام باز بود دو پشته جمعيت ايستاده ، مشترى هندوانه را به منى دو هزار ؛ آن هم كال و هرچه باشد . گلابى با وفور و كثرت در هفته گذشته ، چاركى پنج هزار هم مشترى بود اما خودش وجود نداشت . خانه مرآت رفتم نبود . به دكان ميرزا عباسقلى خان ، آن هم با ناخوشى سراى معاش باز نموده بودند . مذكور داشت كه
هامش
( 1 ) . دفتر بيست و ششم . تاريخچه از بيست و پنجم شهر ذيحجه 1336 لغايت ششم محرم 1337 .
روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى ) — صفحة 589 | سيد محمد كمره اى / محمد جواد مرادى نيا