بعد از آمدن از مهاجرت افجهاى نقل كرد .
تا دو به غروب باهم بوده تقاضا نمود كه يك ملاقاتى من از عين الدوله بكنم و قدرى او را قوت قلب داده چند نفرى را هم از رفقا و افراد اطمينانى ايشان ديده مذاكره نمايند كه چه صلاح مىدانند ؟ بعد بيرون آمده بهطرف ماليه كه صديق حضرت را ببينم و در خصوص شهريه عيالات محبوسين كه جديدا دولت 25 تومان براى خانه ارداقى و 20 تومان براى عماد تصويب كرده و شهريه مساوات كه ارفع الممالك خورده و حقوق مجلس مساوات كه ارباب كيخسرو گفته بود ، وا دارم صديق حضرت مساعدت در سرعت نمايد . گفتند ناخوش است . درب وزارت داخله بيان الدوله را ديده ، ناخوش بود . در خصوص مساعدت با محبوسين كه حاضر شده بود ، باز به طفره گذراند .
خوندل يا تحصيل گندم
بعد به خانه آقا حاج سيد رضا فيروزآبادى رفته گفت پسفردا يك ساعت به ظهر برويد انبار ، گندم را آنجا مىآورند . پرسيدم كه چهقدر ديگر بايد بدهم ؟
گفت خود گندم را از فلان حاجى چهل و شش تومان و چند هزار خريدهام و خروارى يك تومان دادم تا به عمادآور آوردند . خروارش را هم تا شهر سه تومان بايد بدهم . از انبار هم تا خانه خودتان هرقدر بشود شما بدهيد من حاضرم . من به تعجب و فكر افتاده كه گندم در طهران خروارى چهل تومان قيمت گذاشته شده . من به اين ذلت به اين قسم گندم با اينهمه منت و مبلغى وجه زيادى ، دو ماه دوندگى ، اقلا بايد پنجاه تومان پول بدهم . با اينكه يكى دو روز در انبار دوندگى بكنم ببينم اين يك خروار را مىتوانم به خانه ببرم يا آنكه ثلث و نصف او را دولت ببرد و از قرار چهل تومان پول به من بدهد . قدرى هلو آقاى فيروز آبادى از اندرون آورده كه در بازار خريدهام . چند دانه خورده و مقارن مغرب بيرون آمده و به حجره خلخالى رفتم . آقا ميرزا خليل و پرويز هم آنجا بودند . تا ساعت دو از شب آنجا نشسته متفكر بودم . بعد بلند شده به خانه آمدم ؛ نيم من انگور گرفته آمدم خانه ، ديدم ننه اسماعيل افتاده و ناله مىكند و شام شوربا داشته و نتوانسته بخورد . زن آقا سيد جليل هم صبح آمده بود خانه و ناهار چون بچهها ناخوش بودند تا عصر مانده بود . احمد هم به واسطه كسالت سابقه ، عصر