نموده به دكان آقا ميرزا عباسقلى خان رفته ، او اگرچه ناخوش بود ولى خود را سرپا نگاه داشته . از آنجا به دكان زرگرى ، مهر خودم را كه خالى شده بود درست كرده به حجره خلخالى رفته ، تنها و ناخوش بود .
شكايت خلخالى از روزگار
گفت نه سمنان مىروم و نه كارى به من دادند و كاغذ سختى به وزير ماليه و وثوق الدوله در خصوص خودم نوشتم . مذكور شد كه امروز شاه در كامرانيه مهمان جدش وعده [ اى ] از فاميل را براى مذاكرات تمايل و بىطرفى و غيره مهمان هستند . بعد كتاب اسرار مظفر على شاه را كه عوض داده بود پس دادم و مطالبه دو كتاب انجمن خاقان و شرح الواصلين خودم را نمودم . دويمى را از بين كتابهايش پيدا كرد و داد ، اولى گفت پيدا نيست و گويا دزديدهاند . گفتم بلكه پيدا شود ، ليكن انجمن خاقان كتاب خطى خوبى بود و كل آن چهار كتاب خطى من بود . بعد رفيق مشكوة را ديده گفت تا ديشب يوسفآباد بود . بعد به كميسرى نه براى تصديق عدّه خانه مساوات براى جواز گندم رفته تصديق گرفتم . بعد از راه خيابان دكان آقا شيخ حسين گيوه فروش [ رفتم ] ، ديدم بهتر است .
دستخط آزادى بينش و كمال السلطان از مقام ربوبيت وثوق الدوله
شفاء الملك پدر آقا ميرزا عبد الحسين خان اظهار داشت كه ديروز مجلل پسر امين النظاره حامل دستخط وثوق الدوله [ بود ] كه به صبا ، كمال السلطان ، ميرزا حسين خان و به ميرزا تقى خان بينش كارى نداشته و معترض نشوند . بعد آقا شيخ اظهار داشت كه توصيه به آقا ميرزا حسين خان فلاحزاده در خصوص كريم خان كه مستأجر بعضى دهات است مساعدت نمايد بنويسيم . بعد از راه خيابان مريضخانه و اميريه به خانه آمده ، نيم بعد از ظهر رسيده ناهار آش گوجه ، و احمد ساده خورده ، بعد چايى خورده ، بتول به مدرسه ، احمد هم كه صبح رفته بود عقب نان و بعد از ظهر با نان آمده بود چايى خورده رفت حجره مدير الصنايع عقب قيسى .
تعطيل مدارس بهواسطهء ناخوشى عموم
بتول هم از مدرسه به زودى برگشت . پرسيدم چرا ؟ گفت هم مدرسه ما و هم مدرسه لويى به واسطه ناخوشى عموم تا دوشنبه آتيه را گفتند تعطيل است .