فلاكت آنها سوخت ؛ چند تومان و يك بز و قدرى روغن هم از آقا سيد غفار كه طلبكار بودم هيچ عنوان نكردم و قصد بخشيدن نمودم ، بعد آنها رفتند . من هم به احمد گفتم ناهار برود محاكمات ماليه و جواز گندم را كه دكتر حسن خان به امضاى موليتر رسانده بگيرد و منزل دكتر مهدى خان بيايد . خودم هم رفتم منزل عين الممالك كه خود و تمام اهل بيت و نوكر و كلفتهايش افتاده بودند . رفتم اندرون ، قدرى صحبت ، بعد صورت تاريخ تصويب شهريه مساوات را كه از هشتم ميزان سنهء ماضيه كابينه علاء السلطنه تصويب نموده و از برج اسد را هم ارفع الممالك گرفته و برج سنبله را هم قبضش را آوردهاند كه ارفع يك سال است تابهحال و پنج برج و نيم به همشيره پرداخته به من دادند .
دروغگويى ارباب كيخسرو
بعد اظهار كرد كه تقاضانامهء خود ارباب كيخسرو در خصوص حقوق بعضى از وكلاى مجلس بابت زمان تعطيل را هم به كميسيون تطبيق من ديدهام ، چطور ارباب گفته كه من تقاضاى خصوصى نمىكنم ؟ تعجب از دروغگويى ارباب نمودم . بعد مصدق السلطنه به عيادت آمد . كمكم صحبت از شارلاتانى بينش پيشآمد ، به او برخورد . براى اثبات ، كاغذ نصيحت بينش را كه من در خصوص معاون همايون فضولى كرده بود گفتم . ساير شارلاتانىها را نگفتم . بعد اظهار وقتى براى ملاقات من و بالاخره فردا ناهار را وعده گرفت بروم قدرى صحبت نمايم . من هم قبول ، بعد باهم سوار درشكه به خانه معاون السلطنه و به قصد عيادت رفتيم . من رفتم درب خانه مرآت الممالك احوالپرسى ، نبود . آقا ميرزا اسماعيل تنكابنى رسيد ، مرا به اصرار ميرزا على اكبر خان دكتر به خانه متصل به خانه مرآت برد .
به قدر سيگارى نشسته بعد بلند شده به خانه معاون السلطنه رفته ، نوكرش گفت نيست . خودش از بالاخانه صدا كرد . معلوم شد مصدق السلطنه را گفته بود كه آقا نيست و او رفته بود . حالش ناخوش و بسترى . تب از حيث تب عمومى و درد دندان كشيدن هم اضافه . اظهار نمود كه پنج شب قبل رفتم منزل مستشار الدوله صحبت مىكرديم . صمصام السلطنه و ممتاز الدوله و حكيم الملك رسيدند ، من خواستم بيايم مستشار الدوله گفت بمانيد ، فقط براى