تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى ) — صفحة 563

مساهمون:

ص٥٦٣
نموده و اسلحه به آن‌ها داد ، در صورت ورود عثمانىها البته بايد نماند . شنيده شد كه وليعهد هم از تبريز به اهر رفته .

ترور صالح

يك انجمنى هم از صلحا در بعد رمضان تشكيل شده بود و مغيث الدوله هم مجرى آن شده بود . سيصد تومان و سه برونينگ گرفته بود كه به سه نفر داده ، سه نفر را بكشد . بعد از مدتى آمد كه سيصد تومان خرج شده و سه برونينگ هم گرو گذاشته شده پول بدهيد از گرو بيرون بياورم . مشار اعظم و طبيب‌زاده از اين ترور صالح مطلع هستند . بعد با آقاى خلخالى بلند شده ايشان به وزارت ماليه كه كاغذى به توسط معاون به وزير ماليه برساند . در بين راه فرمودند كه هشتاد هزار تومان مداخل جديدى ماليه از عمل ارباب جمشيد اين دوروزه محرمانه نموده و بين صدرايى و تدين و ميرزا على اكبر در هشت هزار تومان مداخل از تاجرى كه به جهت شيلات ليازانوف اجاره شده باهم طرفيت پيدا كرده‌اند ، البته رفع كدورت خواهد شد . محكمه هم كه حكم اعدام و حبس كميته مجازات را داده خود وثوق الدوله و نصرت الدوله است و گاهى رفقايش ملك الشعراء و تدين و صدرايى هم مساعدت مىنمايند . بعد آقاى خلخالى به ماليه ، من هم به‌سمت خانه ابو الفتح‌زاده ، رفته ، آقاى سيد اسد زنوزى را هم نزديك آنجا ديده باهم رفتيم فاتحه ، اما چه فاتحه ؟ ! چند نفر بودند كه نشناختم ، ديگران : آقا شيخ اسماعيل كتابفروش و چند نفر كاسب ، ميرزا نصر الله خان ، ميرزا جهانگير و ميرزا حسن خان پدر زنش ، تا ظهر نشسته تمام سكوت بودند . بنده قدرى صحبت و از قبايح اعمال صحبت شد . مبشر السلطان شاهزاده تلگرافخانه آنجا بود ، معلوم شد در اين كابينه او را از كابينه تلگرافخانه محاسب الممالك خارجش نموده ، بعد بلند شده انگور و گوشت خريده به خانه آمدم . ناهار نان و آش و انگور خورده خوابيدم . بعد از خواب چايى خورده يمين الملك آمد و اظهار داشت فردا صبح مىروم به ده و سه خروار گندم براى شما مىفرستم . قيمت گندم هم در آنجا خروارى پنجاه تومان است ، كرايه را هم شما در شهر بدهيد . گفتم هرقدر قيمت معمولى گندم باشد قبول دارم . بعد ايشان رفته ، من هم بلند شده درب دكان آقا