محمد على خان پسر ايشان هم بودند ، و از عدم همراهى جناب آقاى امين السلطان دام اقباله شرحى و از بدگذرانى خودشان در طهران گفتند . و من به قدر يك ساعت آنجا نشستم و چون گفتند كارى بكنيد كه مأموريت كرمان را يعنى حكومت آنجا را به شما بدهند ، تا بيست هزار تومان هم اگر پيشكش شاه و تعارف جناب امين السلطان باشد آنجا اهالى كرمان مىدهند و براى خودتان هم . . . « 1 » كه كافى مخارج باشد داده مىشود و مردم آسوده مىشوند . از تعديات و بىرحميهاى ناصر الدوله خيلى تفصيلات از كرمان نوشتهاند . و من امشب محمود را فرستادم پيش ميرزا جواد خان سعد الدوله قدرى بهار نارنج گرفت آورد . و ميرزا على اكبر خان كه امروز اندرون رفته بودند خسته شده بود پهلوى كرسى افتاده است .
به تاريخ روز شنبه 24 شهر جمادى الثانيه اودئيل 1307
امروز صبح بعد از نماز و ادعيه دورشكه آوردند رفتم خانهء جناب آقاى امين السلطان . در اطاق ايلخانى بختيارى نشستم . آقاى امين السلطان دام اقباله بيرون آمدند و به طرف دربخانه رفتند . من هم آمدم دربخانهء مباركه . برخاستم [ كه ] ميان باغ به خاكپاى مبارك بروم ، جعفر قلى بيك گماشتهء جناب آقاى امين الدوله دام اقباله آمد كه مجلس بيائيد رفتم مجلس . اين اشخاص آنجا بودند . و امروز ژاژونو روسى كه تازه آمده است به حضور همايونى مشرف مىشد و وزير مختار ديگر به حضور مىرفتند .
خلاصه ناهارى خوردم . با سركار ايلخانى آمدم به طرف منزل اندرونى بيرون پشت كرسى نشستيم چاى صرف شد و قدرى گز و غيره آوردند صرف شد . و من نيم آت « 2 » ( ؟ ) خوردم . و پس از آن دو ساعت و نيم به غروب مانده رفتيم به اتفاق [ منزل ] جناب مخبر الدوله دام مجده كه درد پائى داشتند احوالپرسى كردم . من با دورشكهء سركار ايلخانى رفتم و نيم ساعتى آنجا بوديم . آمدم درب اندرون كه روى خيابان است آمدم اندرون . وقتى هم كه به طرف منزل مخبر الدوله رفتيم جناب مستطاب مشير الدوله سوار كالسكه بودند از خيابان سرازير رفتند و گويا ايلچى روس و غيره هم در منزل جناب مستطاب امين السلطان بودند . كالسكههاى آنها را وقت رفتن به خانهء جناب مخبر الدوله
هامش
( 1 ) - جاى كلمهاى سفيد است .
( 2 ) - ظاهرا « ليمونات » ؟