تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات امين لشكر ( فارسى ) — صفحة 340

مساهمون:

ص٣٤٠
خلاصه آقا على و عبد اللّه خان رفتند منزل خودشان . و دو تلگراف از ميرزا يوسف خان و عزت اللّه خان « * » رسيد . ميرزا يوسف خان خبر داده كه با چاپار تنخواه فرستادم . و عزت اللّه خان در باب طلب والدهء ميرزا حسين خان تلگراف كرده است كه يكصد تومان حالا و يكصد تومان ماه ديگر مىفرستم . و من در منزل نماز مغرب و عشاء را به‌جا آوردم . آن پاكت جناب آقاى امين السلطان [ را ] مجددا دادم محمود ببرد اگر بتواند به جناب ايشان برساند و الا فلا . محمود رقعه را برده بود و مىگفت ميرزا كريم در اطاق به ايشان داده ملاحظه كرده گفتند جواب مىفرستم . و من در منزل نماز كردم و شام خوردم و در ساعت پنج خوابيدم .

به تاريخ سه‌شنبه 27 شهر جمادى الثانيه اودئيل

امروز صبح قبل از طلوع حمام لازم شد ، آمدم حمام سهام الدوله . غلامعلى همراه من بود . در حمام صابونى زدم از حمام بيرون آمدم . در درب باغ خانهء جناب آقاى حاجى علاء الملك دام مجده قدرى درب باغ معطل شدم ، سيد احمد شوشترى آمد تا درب باغ نارنج رفتيم ، منزل حاجى علاء الملك آنجا چاى و قليانى صرف شد . حاجى علاء الملك چون بيمار است ميرزا زين العابدين خان حكيم را خواسته بود . رفت اندرون كه قرار معالجه را بدهد . و من اسناد حاجى عمو را آنجا به حاجى علاء الملك نشان دادم كه در مجلس اگر لازم شد با جناب مستطاب آقاى امين الدوله حالى نمايند . و خودم خيال رفتن دربخانه ندارم ، استخاره كردم خوب نيامد ، تا ببينم امروز به چه قسم و به چه كسالت بايد گذرانيد . در ساعت چهار و پنج از دسته گذشته باز آمدم اندرون والدهء ميرزا حسين خان . آقا على و اصغر خان و عبد اللّه خان و على مدد بيك اينجا هستند . وقت ناهار ناهارى در اندرون حاضر كردند صرف شد . و كاغذى كه به فتح اللّه سلطان . . . « 1 » نوشته‌ام پاكت كرده‌ام كه روز چاپارخانهء تبريز بفرستم . و عجالتا پهلوى كرسى افتاده‌ام . و رقعه به معتمد السلطان ميرزا هاشم امين دربار نوشتم و گله كردم كه جناب امين الدوله . . . « 2 » دارد كه روزهاى دربار رقعه نمىنويسند . رقعه را دادم ببرند برسانند . و امروز طرف عصر رفتم در دكانهاى فرنگيهائى كه در پشت باغ است قدرى گردش كردم . اسبابهائى كه داشتند
هامش
( * ) - اصل : عزيز الله خان ( 1 ) - جاى كلمه‌اى سفيد است . ( 2 ) - يك كلمه سفيد است .