تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات امين لشكر ( فارسى ) — صفحة 338

مساهمون:

ص٣٣٨
در كوچه ديديم نگاه داشته‌اند . شب را در اندرون بودم . . . « 1 » والدهء ميرزا حسين خان ساعتى نشستم . طورى بدروئى با من كردند اوقاتم تلخ شد . آمدم اين اطاق ديگر شام هم نخوردم آمدم پشت كرسى خوابيدم .

روز يكشنبه 25 شهر جمادى الثانيه

امروز صبح كه برخاستم نماز كرده ، ادعيه تلاوت شد ، قنداغى خوردم . دو سه قطره دوا در چشم ريختم . دورشكه و اسب آوردند رفتم منزل سراج الملك كه زوجهء او فوت شده بود . و از آنجا محمد فراشخلوت با محمد آقا و يكى دو نفر هم فراش آمدند . آقا على و چند نفر آنجا بودند . حكيم شيرازى و پسر ايشان هم بودند . من يك حزب قرآن خواندم . قليان و قهوه صرف شد و آمدم به خانهء شهرى كه خرابى پيدا كرده . آقا على آنجا آمد كرسى را گرم كرد و چلو كباب بازارى و ناهارى حاضر كرد صرف شد . سيد احمد شوشترى هم با من از صبح بود . طرف عصر رفتم منزل خان محقق كه ناخوش بود عيادت كردم . . . « 2 » به سارى اصلان مذاكره كرد نزد من . امروز نايب ابو القاسم را فرستادم از سارى اصلان احوال‌پرسى كرد . خلاصه مقارن غروب محمد على درشكه آورد و اسب آورد از خانهء محقق آمدم اندرون بيرون . حاجى حميد بيك و غلامعلى آنجا بودند . و اعليحضرت همايونى امروز به دوشان تپه تشريف برده بودند مقارن غروب مراجعت فرمودند . در ميدان بزرگ كه من مىگذشتم كوكبهء سلطنتى را زيارت كردم . و حالا كه نيم ساعت از شب گذشته است قليان مىكشم . و من امروز تلگرافى به تبريز به امين دفتر نوشته دادم محمد فراشخلوت كه ببرد كه روز گفته شود .

روز دوشنبه 26 شهر جمادى الثانيه

امروز صبح از خواب برخاسته قنداغى خوردم و نمازى كردم و دعوات استمرارى را تلاوت كردم . ميرزاى نواب حاجى سيف الدوله آمد براى تحقيق پانصد تومان كه به توسط حاجى شيخ از توشقان‌ئيل داده از بابت پيشكش ارومى . . . « 3 » پيشكش حساب كرده
هامش
( 1 ) - جاى يك كلمه سفيدست . ( 2 ) - نصف سطر سفيد نوشته نشده . ( 3 ) - جاى پنج شش كلمه سفيد است .