بود . دو روز است كه فى الجمله اطمينان و فراغتى حاصل كردهام . ان شاء الله تدارك شرفيابى مفصل مىكنم . . . « 1 » اگر همه بىحاصل باشد به قول مرحوم حاجى شريف خان بادزن قلب است . قدرى تمبر پست حاضر داشتم تقديم كردم . دستم به دايرهء پستخانه نرسيده كه به قدر كفايت تحصيل و به حضرت عالى بفرستم . دور نيست امروز را راه بيندازد » .
و شب جمعه را آقا سيد محسن آمد و سيد اكبر شاه آمد و سيد احمد شوشترى هم با پسرش بودند . پسر سيد شوشترى مدح خواند و اكبر شاه هم روضه خواند . و شام را آقا سيد محسن و اكبر شاه و سيد شوشترى اينجا صرف كردند و در ساعت چهارم رفتند . بعد از آن من نماز كرده دعاهاى شب جمعه را تلاوت كرده پس از آن خوابيدم .
به تاريخ روز جمعه 23 شهر جمادى الثانيه اودئيل
امروز صبح نماز و ادعيه را بهجا آورده ، دوا در چشم ريختم . اسب آوردند رفتم خانهء جناب آقاى عضد الملك تنها بودند ناهار آنجا خوردم . بعد از ناهار هم قدرى بودم .
جناب شيخ الاسلام و غيره بودند . قدرى با آنها بوديم . چاى هم صرف شد . پس از آن در دو ساعت به غروب مانده نعمت بيك اسب آورده بود سوار شدم آمدم از طرف دكان بكمز افندى گذشتم . عبد اللّه خان آنجا بود . آمدم اين خانهء شهرى قليانى كشيدم . آقا على و آدمها آنجا بودند . اصغر خان هم بود . همه پريشان حال هستند . منزل حاجى ميرزا رضا قلى هم دو قليانى كشيدم . و آقا على و محمد آقا و دو نفر فراش با من آمده بودند .
آمدم در اندرون بيرون . حالا كه يك ساعت و نيم به غروب مانده است اينجا هستم .
حاجى حميد بيك و آقا على و محمود و غلامعلى اينجا هستند . آقا على بعد از آن رفت . و دو تومان به اسم على مدد بيك من حوالهء بكمز افندى كردم . . . « 2 » وقت عصر رقعه از سركار ايلخانى رسيده است كه نوشتهاند فردا بعد از دربخانه اينجاها تشريف مىآورند . در منزل كه آمدم ميرزا على اكبر خان حكيم قدرى حرف گذشتهها را گفت . و چون جناب مخبر الدوله به او بىلطفى دارند قدرى از بدبختى خود شكايت كرد . و بعد از رفتن ميرزا على اكبر خان حكيم من يك ساعت از شب گذشته رفتم ديدن جناب آقازاده ، يك ساعت آنجا بودم . از حالت كرمان و تعديات ناصر الدوله مذاكرات كردند . و حاجى
هامش
( 1 ) - جاى دو كلمه سفيد است .
( 2 ) - جاى دو كلمه سفيد است .