صاحب ديوان و جناب . . . « 1 » و دو سه نفر ديگر آنجا بودند . چاى و قهوه و قليان صرف شد . آقاى معتمد الملك هم آنجا بودند . . . « 2 »
و من دو ساعت به غروب مانده آمدم اندرون والدهء ميرزا حسين خان . و دو رقعه به جناب مستطاب اجل آقاى امين السلطان دام اقباله نوشتم . يك رقعه در فقرهء مطالبات خالصه كه حكمى به وزير عدليه صادر شود كه مطالبه و دريافت نمايند به استحضار ميرزا كريم . و رقعه [ اى ] هم خصوصيت نوشته دادم حاجى حميد بيك برد كه برساند .
مىگفت رقعه را دادم به على اكبر خان آدم حضرت امين السلطان كه شب برسانند . وقت مغرب نماز كردم . و آقا على و عبد اللّه خان آمده بودند براى قرار كاه و جو بعضى مذاكرات كردند . و عبد اللّه خان و من هم رفتيم منزل مقرب الخاقان ميرزا جواد خان سعد الدوله قدرى آنجا مشغول شدم . و دو فنجان هم شراب اصفهانى صرف شد براى معالجه . و تا دو ساعت از شب گذشته آنجا بودم . و در فقرهء عمل سليمان بيك و داداش بيك هم به او سفارش كردم كه فردا روز چهارشنبه را هرگاه مقتضى باشد مذاكره بكند . و از آنجا آمدم منزل . محمود آمده بود مىگفت رفته بودم خانهء وقايعنگار كه چهار عدد پنج شاهى بگيرم . او هم نداد . دو دانه تو سرخ فرستاده بود ، يكى را ميرزا حسين خان خورده بود و يكى را هم براى من نگاه داشته بودند من خوردم . و با والدهء ميرزا حسين خان نشستهام حرفهاى متفرقه مىگويم . در ساعت چهار از شب گذشته شام آوردند . والدهء ميرزا حسين خان و بچهها پيش من شام خوردند . و من قدرى . . . « 3 » خوردم .
دو سه لقمه پلو و ترشى انبه خوردم و پشت كرسى نشستهام . و آقا على هم تا منزل ميرزا جواد خان آمد و پس از آن رفتند به خانهء شهرى . او هم پريشان است و اوقات من هم براى آنها منقلب است .
روز چهارشنبه 21 شهر جمادى الثانيه اودئيل 1307
امروز در منزل صبح بعد از نماز و ادعيه بودم . گفته بودم محمود عدس پخته از بازار آورده بود و ناهار هم در اندرون خوردم . آقا على و عبد اللّه خان و حاجى حميد بيك آمدند . وقايعنگار هم اينجا بودند ناهار صرف شد . طرف عصر دورشكه آوردند سوار
هامش
( 1 ) - جاى اسم سفيدست .
( 2 ) - جاى دو كلمه سفيدست .
( 3 ) - كلمهاى نوشته نشده است .