تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات امين لشكر ( فارسى ) — صفحة 328

مساهمون:

ص٣٢٨
يافت مىخواستم نزد خود نگاه دارم و ان شاء اللّه در عين اجراى آن به شما بدهم ، لكن محض خوشحالى و مسرت خاطر جناب سامى عريضهء موشح به دستخط مبارك همايونى رالفا فرستادم زيارت و مسرت حاصل نمايند ، لكن بدهيد كه من در اجرا و انجام اوامر قضا مظاهر مطالعهء مبارك خاصه در حق شما به محصلى و اصرار و يادآورى هردو روزه و اظهار و تكرار باشم . ان شاء اللّه در موقع خود اجرا مىدارم » .

به تاريخ روز جمعه 16 شهر جمادى الثانيه اودئيل

امروز صبح گفتم اسب آوردند كه به خانهء جناب امين نظام و آقاى نصر الملك بروم . وقتى منزل آقاى نصر الملك رفتم حالت كسالتى داشتم و براى احوال‌پرسى پسر آقاى نصر الملك رفته بودم كه به حمد اللّه بهتر است . آنجا ناهار هم ماندم . جناب حاجى علاء الملك هم آمدند . سيد احمد شوشترى هم با من بود ناهار صرف شد . و دو سه دست تخته‌نرد هم بازى شد . و طرف عصر خربوزهء اصفهانى هم خورديم . و دو ساعت به غروب مانده آمدم اندرون والدهء ميرزا حسين خان . فرستادم آقا على و عبد اللّه خان هم آمدند . و آقا سيد اكبر روضهء هفتگى جمعه كه نذر والدهء ميرزا حسين خان است خواندند . و مىگفتند آقا سيد محسن نقيب و پسر او به زيارت حضرت عبد العظيم ( ع ) رفتند . و من دلم درد مىكند قنداغى خوردم . تا بعد چه شود . و نماز ظهر و عصر به‌جا آوردم . براى بعضى حواله‌جات شخصى و مخارج با آقا على و عبد اللّه خان مذاكره كردم . و محمود مىگفت سه چهار روز قبل برادر آقا قاسم تاجرباشى فوت شده است . شب را در اندرون تنها بودم قدرى كتاب خواندم . و نماز مغرب و عشا [ را ] كرده در ساعت چهار شام آوردند صرف شد . والدهء ميرزا حسين خان هم قدرى نقاهت دارند . در ساعت پنج خوابيدم .

به تاريخ شنبه 17 شهر جمادى الثانيه اودئيل 1307

امروز قبل از طلوع آفتاب رفتم حمام بهاء الدوله . غلامعلى و امان اللّه با من بودند . حنا و رنگ بستم . استاد قنبر دلاك كه غلام نظام الدوله است خدمت كرد . و دو ساعت در حمام بودم بيرون آمدم . دو هزار غلامعلى پول حمام داد و آمدم اندرون . آقا على و عبد اللّه خان بودند . آقا رضا و سيد احمد بودند . چون گفته بودم يك اسب تخمى بود براى