تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات امين لشكر ( فارسى ) — صفحة 327

مساهمون:

ص٣٢٧
ميرزا حسين خان هم رفته است خانهء نواب سام ميرزا براى فاتحه‌خوانى حاجى شاهزاده . ميرزا حسين خان هم مدرسه رفته است . طرف عصر احمد آدم سركار ايلخانى آمد احوال‌پرسى كرد و رفت . و امروز نعش سهام الدوله را گفتند حمل مىكنند . آقاى سيف الملك هم اينجا بوده‌اند .

به تاريخ پنجشنبه 15 شهر جمادى الثانيه 1307

امروز از اندرون به جائى نرفتم . ناهار در اندرون خوردم . ميرزا حسن زرين قلم اينجا آمد براى مشق فرزندى ميرزا حسين خان . و آقا على و آدمهاى ديگر آمدند . و رقعه به جناب جهانگير خان [ و ] آقاى امين نظام تبريك نوشته بودم برده بودند جواب آوردند . و شب را هم در اندرون بودم . و امروز طرف عصر مىخواستم بيرونها حركت كنم . جناب صدر متولىباشى اينجا آمدند بازديد من . بعد از صرف چاى و غيره رفتند . و شب را جناب آقا سيد محسن و آقا سيد اكبر و آقا سيد جواد پسر نقيب السادات آمدند روضه خواندند . شام صرف شد در ساعت چهار و نيم رفتند . و نزديك غروب را ميرزا على اكبر خان آدم جناب مستطاب آقاى امين السلطان يك دو پاكتى آورد . يكى جواب عريضهء خاكپاى مبارك بود كه سواد آن اين است نوشتم و سواد رقعه هم بود . سواد دستخط كه از طرف همايونى روحنا فداه صادر شده بود خطاب به جناب آقاى امين السلطان : « جناب امين السلطان - سال نو بايد حكما فكرى براى امين لشكر بكنيد - اگر شغلى دربخانه براى او پيدا كردم البته شغلى مىدهم كه همين‌جا باشد و خدمت بكند و از پريشانى بيرون بيايد . و اگر شغل دربخانه پيدا نشد بايد يك حكومتى حتما به او بدهيد كه سال نو برود و بيكار نماند . سال نو اگر براى امين لشكر شغل دربخانه يا حكومت و وكالت و پيشكارى يك مطلبى فكر نشود چاره ندارد جز مردن امين لشكر . البته حكومت يا شغل سال نو بايد بدهيد . » سواد رقعهء جناب مستطاب آقاى امين السلطان : « فدايت شوم - عريضهء جناب عالى را به عرض خاكپاى جواهر آساى مبارك اقدس همايون شاهنشاهى روحنا فداه رساندم . دستخط آفتاب نقط مبارك را . . . « 1 » شرف صدور
هامش
( 1 ) - كلمه‌اى سفيدست .