تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات امين لشكر ( فارسى ) — صفحة 331

مساهمون:

ص٣٣١
سيد احمد شوشترى هم بود . خلاصه نماز كردم ، شام خوردم ، قدرى كتاب نگاه كردم و خوابيدم .

روز دوشنبه 19 شهر جمادى الثانيه اودئيل 1307

امروز مىگويند موكب مبارك از جاجرود تشريف مىآورند . من ديشب رقعه به جناب آقاى قوام الدوله نوشته دادم محمود ببرد برساند . چند خروار جو و كاه خواسته بودم . گفته‌اند جواب مىفرستم . و امروز دواى حكيم فرنگى را يك قاشق كه گفته بود خوردم احوالم را يك كمى منقلب كرد . مثل روزهاى قبل بودم ، بهتر بود . حاجى حميد بيك آمده مىگويد رفته بودم مهديقلى ميرزا را ببينم براى مطالبهء جواب رقعه . پريروز خانه نبوده‌اند و آدم معزى اليه گفته است وقتى مىآيد جواب گرفته مىفرستم . و فرستادم معلوم نمايند كه جناب صديق الدوله از ورامين آمده است ؟ و گفتند آمده و شهريار رفته است . وقت ناهار شد ناهارى صرف شد . و امروز گفتند اصغر خان و كربلائى عبدل بيمار شده‌اند . آقا عباسعلى آمد اينجا قدرى حرف زد و رفت . . . « 1 » و آقا على حالا كه سه ساعت و نيم به روز مانده است آمد و گفت كه جناب ميرزا شفيع خان مستشار الملك از تبريز دو روز است كه آمده و آدمهاى معزى اليه . . . « 2 » مىآمدند ، ولى من اطلاع نداشتم . حالا رقعهء احوال‌پرسى نوشتم دادم آقا على بدهد براى ايشان ببرند . و اسكندر خان افغان ديدن من آمد . قدرى نشست حرف زد و رفت . و تلگرافى مختصر به ميرزا يوسف خان نوشتم براى احوال‌پرسى و فرستادن قدرى تنخواه . تلگراف را دادم آقا على داد به دهباشى حسن به تلگرافخانه برساند . و ميرزا على اكبر خان رفت اندرون و مذكور شد كه امروز آقاى امين السلطان وزير اعظم دام اقباله بعد از ناهار به تلگرافخانه مىرفتند . اين روايت از اسكندر خان افغان است . و طرف مغرب محمود جواب رقعهء پريروزى را از طرف جناب قوام الدوله آورد در باب كاه و جو كه خواسته بودم . نوشته بودند كه : « كاه داريم در محل ، ولى جو نداريم و نوشته بودند ان شاء اللّه وعده‌هاى كريمانه كه شده است همه جا فرج پيدا كند . احوالم خوب نيست كه زحمت ندادم . علاوه علت اطفال در اندرون ناخوش مىباشند كه هوش و حواس ندارم . در باب كاه و جو كه به شما عرض كردم كه جو ندارم ، كاه حواله دادم . من مال باركش هيچ ندارم ، چند نفر شتر دارم
هامش
( 1 ) - جاى دو سه كلمه سفيد است . ( 2 ) - يك كلمه ناخوانا .
روزنامه خاطرات امين لشكر ( فارسى ) — صفحة 331 | ميرزا قهرمان امين لشكر